پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
تبدیل معضل به بازی

مامان‌هایی مثل من، خب سریع از سلاح عصبانیت استفاده می‌کنن. اما متاسفانه همیشه بازنده‌ی این نبرد مسلحانه، مادره.

یکی از چیزهایی که می‌تونه همه‌ی مادرها رو عصبانی کنه، اینه که بچه اون کاری که مادر می‌خواد رو انجام نده. حالا همیشه هم از روی قصد نیست‌ها! گاهی بچه دلش می‌خواد بازی کنه. اما مادر توی اون لحظه توی دنیای خودش غرقه و اصلاً نمی‌تونه چیزی خلاف خواسته‌اش رو تحمل کنه. مثلاً وقتی مامان جون مهمون داره و می‌خواد خونه سریع مرتب بشه. بچه جون هم میاد تمام اسباب بازی‌هاش رو می‌ریزه وسط پذیرایی. حالا مادر بنده خدا همین الان همه چیز رو جمع کرده بوده!! مامان‌هایی مثل من، خب سریع از سلاح عصبانیت استفاده می‌کنن. اما متاسفانه همیشه بازنده‌ی این نبرد مسلحانه، مادره. چه خودش قبول کنه، چه نکنه. چون این فسقلی‌ها به قول پروفسور سهامی اگر دکترای مادر آزاری نداشته باشن، فوق لیسانسش رو دارن!!! پس خوب بلدن جواب عصبانیت مادر رو بدن.

به نظر من یکی از راه حل‌های مشکلاتی مثل مورد بالا، تبدیل معضل(البته از دید مادر عصبانی و مستاصل) به بازیه. یعنی سریع فکر کنیم ببینیم توی این لحظه، چطور می‌تونیم یه بازی طراحی کنیم که هم بچه ازش لذت ببره و هم ما به خواسته‌مون برسیم. یعنی دقیقاً تفکر برنده-برنده داشتن. اینطوری به راحتی و بدون درد و خونریزی خواسته‌مون برآورده می‌شه و اون حس منفی و ناخوشایند ناشی از عصبانیت و این جمله که “ببین این فسقلی چه جور داره حرص منو در میاره!!” توی ما ایجاد نمی‌شه.

مثال نوشت:

این ایده دیروز به ذهنم رسید. وقتی که رفته بودیم حرم شاه عبدالعظیم برای زیارت. موقع برگشت، توی پارکینگ، قبل از اینکه به ماشین برسیم علی شروع کرد به بدو بدو کردن. گاهی در جهت حرکت ما. گاهی هم خلاف جهت حرکت ما. علاوه بر خطر احتمالی زمین خوردن، خطر تصادف هم وجود داشت. هرچی صداش می‌کردیم جواب نمی‌داد و سرخوشانه(به معنای واقعی کلمه) می‌دوید. ما هم خسته بودیم و هم عجله داشتیم به خونه برسیم. رفتم یه دستش رو گرفتم. اون یکی دستش رو هم پدرش گرفت. گفتم: یک، دو، سه! با گفتن سه من و همسر، با هم علی رو از روی زمین برمی‌داشتیم و می‌بردیم جلوتر. علی اینقدر از این بازی خوشش اومده بود، که وقتی به ماشین رسیدیم، سوار نمی‌شد و می‌خواست ادامه بدیم!

 

Share

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ