جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲
how to wear hijab

می‌خواهم محجبه باشم چون دیگر نمی‌خواهم همه‌اش در این تردید باشم که روسری‌ام را بکشم جلو یا نه؟ می‌خواهم به همه‌ی تردیدهای این چند وقت اخیرم پایان دهم و آن کلیپس مشکی را بزنم.

با کلیپس مشکی کلنجار می‌روم یک طرفش شکسته و خوب شالم را زیر گردنم محکم نمی‌کند. شالم هم نخی است هم خنک است توی این گرما هم من مدل‌اش را دوست  دارم هم بی نهایت مناسب مانتویِ سرمه‌ای من است. عاقبت موفق می‌شوم شالم را جوری ببندم که هم محجبه باشد هم زیبا باشد هم خنک. خم می‌شوم که کیفم را بردام که “تق” کلیپس سیاه باز می‌شود با عصبانیت پرتش می‌کنم روی تخت و شالم را معمولی می‌بندم  جلوی آینه زیر لب می‌گویم “یک بار خواستیم محجبه باشیما”. هوا به شدت گرم است تویِ ایستگاه کسی نیست انریکه با لهجه‌ی بریتیش دارد گوشم را کر می‌کند. اتوبوس می‌آید همه‌ی صندلی‌ها پر است حس می‌کنم صدای هدفون زیادی بلند است آنقدر که بقیه می‌شنوند انریکه را کم می‌کنم. یک دستم را گرفتم به میله‌ی اتوبوس تا نیافتم دارم از پشت عینک دودی آدم‌ها را نگاه می‌کنم می‌دانم که موهایم خیلی پریشون بیرونه دو تا دانشجوی دانشکده‌ی فنی دارند با گلدوزی یک پارچه‌ی خوش رنگ کلنجار می‌روند زهرا زنگ می‌زند.

– جونم؟

– کوشی؟

– تو راهم.

سعی می‌کنم شالم را بکشم جلو.سعی می‌کنم جلوی دخترخاله‌ی کم سن و سالم که خیلی تحت تاثیر من است حجابم را رعایت کنم برایم قابل احترامند همه‌ی محجبه‌ها.به خاطر دلایلی که دارند برای حفظ حجابشان.

اتوبوس توی ایستگاه نگه می‌دارد یک پانصد تومانی می‌گیرم سمت راننده و بقیه‌اش را سکه می‌دهد مانده‌ام سکه‌ها را چه جور بگیرم دستم را کاسه می‌کنم و راننده آرام سکه‌ها را می‌ریزد توی دستم.

مسلما فرآیند روسری سر کردن متفاوت است با محجبه بودن. برایم دلایل حجاب توجیه کننده است و مدت‌هاست می‌خواهم زیر شالم را با کلیپس محکم کنم اما نمی‌شود..

5828

می‌روم توی مغازه‌ی بدلیجاتی فروشنده با تلفن حرف می‌زنم از پسرکم سن و سال توی فروشگاه می‌پرسم:”کلیپس دارین؟” شانه‌هایش را بالا می‌اندازد که یعنی نمی‌دونم.

فکر می‌کنم همین چند تیکه‌ی موی بیرون از روسری من هیچ وقت آن گونه که می‌گویند به اسلام صدمه نمی‌زند و هیچ وقت به خاطر حجاب یک نفر نمی‌شود گفت او مسلمان است یا نیست اما من می‌خواهم محجبه شوم.

فروشنده تلفن‌اش را قطع می‌کند و اشاره می‌کند به زیر دست‌اش یک کلیپس مشکی که دندانه ندارد انتخاب می‌کنم فروشنده می‌گوید: اینا فلزیه هیچی‌اش نمی‌شه.

می‌خواهم محجبه باشم چون می‌خواهم در کنار همه‌ی آن‌هایی باشم که در همه جای جهان محجبه‌اند. می‌خواهم کنار اقلیت محجبه‌ی جهان باشم و می‌خواهم محجبه باشم چون دیگر نمی‌خواهم همه‌اش در این تردید باشم که روسری‌ام را بکشم جلو یا نه؟ می‌خواهم به همه‌ی تردیدهای این چند وقت اخیرم  پایان دهم و آن کلیپس مشکی را بزنم.

زهرا دوباره زنگ می‌زند رد تماس می‌کنم و می‌روم توی حرم آن جایی که آینه گذاشته‌اند تا خانم‌ها آرایش‌شان را پاک کنند. شالم را روی سرم  مرتب می‌کنم و با کلیپس مشکی محکم‌اش می‌کنم. زنگ می‌زنم به زهرا:

– کجا باید بیام؟

– بیا بالا ما همون جای همیشگی هستیم.

 

پ.ن: دیشب توی اینترنت عبارت تیتر را سرچ کردم نتایج‌اش خوب بود.

Share
منبع: آدينده
برچسب‌ها: ، ، ،

یک پاسخ به “how to wear hijab”

  1. من می‌گه:

    اولین کتابی که تو نمایشگاه امسال خریدم کتابی بود با جلد صورتی به اسم “بهم میاد” داستان یه دختر مسلمون بود که توی آمریکا یکباره تصمیم میگیره حجاب بزاره و داستان های جالبی براش پیش میاد این رو که خوندم بعضی صحنه های اون اومد تو ذهنم

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ