دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲
خودشیفتگی مزمن، بیماری شایع فضای مجازی

تا عزت نفس خود را نیابیم و هویت خود را بر اساس مبانی مشخصی ترسیم نکنیم، نمی‌توانیم از خودشیفتگی فرار کنیم. خودشیفتگی در کمین آدم‌هایی است که سعی می‌کنند هویت خود را از طریق چیزی بیابند که نیستند و اساسا هویت ساز نیست

9

این احساس بیان تفاوت با آدم‌های دیگر، حس باحال بودن، احساس این‌که آدم¬ها علاقه دارند دربارۀ مسائل شخصی‌ات بدانند، مثلا دربارۀ اینکه چه سلیقه‌ای در فیلم داری یا چه دوست داری و چه دوست نداری، تلاش برای استفادۀ متفاوت و خلاقانه ولی تصنعی از کلمات، رفتارهای اغراق آمیز، استفاده از کلمات حسی شدید، بی‌تفاوتی به آدم‌های دیگر که در حالت افراطی منجر به مسخره کردن دیگران می¬شود، فکر کردن به خودت در مقام فاعل شناسا، فاعلی که می¬تواند همه را بشناسد و دربارۀ همه صحبت کند با نگاهی از بالا که عمدتا با تمسخر بی‌رحمانه‌ای همراه است و منجر به دست انداختن دیگرانی غیر از خودت می‌شود، فکر کردن به فکر کردن خودت، به تحلیل خودت، به ریشه‌های خودت. فکر کردن افراطی به خود مطلوب نه عیب‌ها و مشکلات، این‌ها چیزهایی است که آدم‌های خودشیفته دارند.

خودشیفتگی یک بیماری است. یک بیچارگی است. آدم خودشیفته فقط به خود نگاه می‌کند و به خود نگاه نمی‌کند. چون فقط آن جنبه از خود را می‌بیند که دوست دارد یا دوست دارد که باشد. آدم خودشیفته متناقض است. با آدم‌ها به بی‌تفاوتی رفتار می‌کند اما در عمق روحش شیفتۀ تعریف و عکس العمل خوب آن‌ها است. می‌خواهد توجهات را به خود جلب کند. دوست دارد همه از او صحبت کنند، از تفاوت او، از خاص بودن او. آدم خودشیفته مشکل عزت نفس دارد، نمی‌داند چیست، نمی‌داند چه می‌خواهد، نمی‌داند چه می‌کند، نمی‌داند خودش کیست. هویت خود را نیافته است و سعی می‌کند هویتی اغراق آمیز از خود بسازد. با تعریف خود، با تعریف تفاوت‌های خود با دیگران. با دوست داشتن خود. در درون آدم خودشیفته ویرانی عظیمی وجود دارد. ویرانی دهشتناکی که خود جرات نگاه کردن به آن را ندارد و ترجیح می‌دهد این ویرانی را قصر زیبایی ببیند که در ذهن خود ساخته است.

خودشیفتگی یک ادای همیشگی است. یک ژست روشنفکرانه. یک تقلید عظیم از رمان‌ها و شخصیت‌های خیالی. خودشیفتگی ساختن خود با چیزی است که خود نیست. با آجرهای خارج از خود.

آدم خودشیفته بیش از هرچیز زبان دارد. چون تنها زبان می‌تواند خود واقعی او را پنهان کند. تنها زبان یا نوشتن او را مخفی می‌کند از آن چیزی که دوست ندارد باشد یا دوست دارد باشد! زبان حجاب او است.

خودشیفتگی غرور نیست، خودخواهی نیست، اعتماد به نفس کاذب نیست. یعنی ممکن است با همۀ اینها همراه باشد اما خودش یک چیز متفاوت از این‌ها است. خودشیفتگی یک خصلت هم نیست. خودشیفتگی یک مرض است. مرضی که هر روز با کلمات تزئیین می‌شود و با تکه کلام‌ها و اصطلاحات مخصوص به‌خود، بوی تعفن خود را پنهان می‌کند.

مهم‌ترین کلید واژه در زبان آدم خودشیفته «من» است. این افراط در توضیح خود در عین بی‌تفاوتی در برخورد با دیگران، این حس فوران حال کردن با خود، این زیاده روی در نوشتن از خود، خودشیفتگی است.

چیزی که فضای مجازی به عنوان فراهم آورندۀ موقعیت برای بیان خود، به این مرض دامن می‌زند. شخصی نویسی در وبلاگ‌ها، بیان جزئیاتی غیر لازم از خود، خودنویسی در شبکه‌های اجتماعی، فریاد اعتقادات در صفحه‌های شخصی، ارائه اطلاعات از خود در جنبه‌هایی هنری، علمی و فرهنگی؛ همگی در تشدید و تثیبیت خودشیفتگی موثر است.

اینکه فضای مجازی خودشیفتگی را می‌سازد یا به آن دامن می‌زند مبهم است. اما تا عزت نفس خود را نیابیم و هویت خود را بر اساس مبانی مشخصی ترسیم نکنیم، نمی‌توانیم از خودشیفتگی فرار کنیم. خودشیفتگی در کمین آدم‌هایی است که سعی می‌کنند هویت خود را از طریق چیزی بیابند که نیستند و اساسا هویت ساز نیست، هویت از طریق دست‌آوردهای انسانی، فلسفه، هنر، رمان و تئاتر به دست نمی‌آید. هویت به چیزی گره می‌خورد فراتر از انسان. عزت نفس را باید در ماوراءانسان جستجو کرد.

Share

3 پاسخ به “خودشیفتگی مزمن، بیماری شایع فضای مجازی”

  1. مشق سکوت-رها می‌گه:

    وقتی خود واقعیت رو نشناخته باشی، یا همون عزت نفست رو پیدا نکرده باشی، گرفتار خیلی خصلت ها میشی، خودشیفتگی، حسدورزی، دروغگویی
    و کار به جایی میرسه که در اثر همه ی اینها خودت هم باور میکنی شخصیت خیالی خودت رو

  2. شب قصه می‌گه:

    موافق نیستم! با این‌ تفکر که دنیای مجازی(وبلاگ نویسی) باعث رشد خودشیفتگی در افراد می‌شود. شاید این که بعضی وب‌نویسان خود واقعی‌شان را بدون سانسور در نوشته‌های‌شان بیان می کنند، باعث ایجاد این شائبه برای شما شده است. اما بیان حقیقی خود حتی اگر با تمجید همراه باشد، آن هم در یک فضای خصوصی(هرچه باشد وب هر کس فضای خصوصی مان آدم است) اصلا اشکالی ندارد و نه تنها نشانه خودشیفتگی نیست بلکه عزت نفس و خودباوری یک آدم را می‌رساند. شما در واقع هر وبی را که می‌خوانید به دنیای شخصی یک نفر وارد شده‌اید، مگر شما خودتان در دنیای شخصی تان چیزهایی ندارید که باعث شود خودتان را دوست داشته باشید و یا به خاطر آن خودتان را تحسین کنید؟ هر انسان سالمی برای داشتن روحی سالم اول به این دوست داشتن و باور داشتن خودش احتیاج دارد، حتی اگر دیگران باورش نداشته باشند. هویت یک فرد دقیقا با دستاوردهای ادبی، هنری، علمی و دینی‌اش شکل می‌گیرد و معنا پیدا می کند. عزت نفس یک پدیده ماورایی نیست، بلکه دقیقا مجموعه‌ای از ویژگی های عینی است که یک آدم خودش را با آن‌ها تعریف می‌کند و می‌شناسد.

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ