سه شنبه ۰۱ مرداد ۱۳۹۲
بستنی با طعم بغض!

ارزان قیمت و کوچولو بود اما من طعمش را دوست داشتم چون برایم نوستالژیا داشت شاید هم چون طعمش تک و بی اغراق بود.

58856508045705324871

فقط تو می‌دانستی من عاشق بستنی وانیلی آن هم از نوع لیوانی‌اش هستم! ارزان قیمت و کوچولو بود اما من طعمش را دوست داشتم چون برایم نوستالژیا داشت شاید هم چون طعمش تک و بی اغراق بود. این بود که تمام بعد از ظهرها و عصرهای خرداد امتحانی مان به خوردن بستنی لیوانی روی آجرهای داغ و گرم گذشت و تو هی برایم جایزه‌های وانیلی و موزی و توت فرنگی خریدی! تویی که می‌دانستی من چقدر از طعم اسانس توت فرنگی توی بستنی و بیسکوییت و شیر و هر کوفت دیگری که مزه شربت سرماخوردگی میداد بدم می‌آمد! یک عصر تابستانی با ته مانده‌ی پول توی جیب شلوارکت برایم از بوفه، بستنی لیوانی توت فرنگی خریدی مزه‌ای که با بغض آنروزم تا ابد یادم می‌ماند و من نتوانستم همه‌اش را بخورم چون گلویم از بغض درد می‌کرد و تو  که میدانستی من طعم‌اش را دوست ندارم بخاطر آنکه ته جیبت بیشتر نداشتی تا برایم چیزی بهتری بخری و بستنی با طعم دیگری هم نتوانسته بودی پیدا کنی دلداری‌ام میدادی و شرمنده بودی از این طعم تلخ توت فرنگی توی گلویم و بستنی نیم خورده‌ای  که روی لبه‌ی آجرهای گرم و داغ از آفتاب تابستانی، جا مانده بود.

Share
برچسب‌ها: ، ،

یک پاسخ به “بستنی با طعم بغض!”

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ