یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۲
تو مرا می‌شنوی غریبه

آن شب که جوابی نداشت برایم، تلفن را پرت کردم بالای کمد. دیگر زنگ نخورد. دیگر زنگ نزدم. هنوز کسی پشت خط نفس می‌کشد، بی آن که بگوید: بله؟

62088724051516030432

این تلفن بچگی‌های من است. هنوز هم انگار صدای نفس‌های کسی از پشت گوشی‌اش می‌آید. همیشه انگار کسی پشت خط بود که آماده‌ی شنیدن حرف‌های من است. تمام حرف‌هایم را به این تلفن گفته‌ام. این تلفن دوست صمیمی بچگی‌های من است. کسی پشت تلفن نفس می‌کشد که هرگز جوابم را نداد، اما مطئنم که می‌شنید. برایم گریه می‌کرد. به من می‌خندید. روزی که بابا رفت ازش پرسیدم که برمی‌گردد به نظرت؟ گفتم دلم روشن است. مادرم که گاهی می‌گوید دلش روشن است می‌خواهم بگویم گند بزنند آن دلی را که روشن است. دل من هم روشن بود. اما کسی برنگشت. دیگر دلم به چیزی روشن نشد. خواستم به مادرم بگویم دلش بیخودی روشن است. آن شب که جوابی نداشت برایم، تلفن را پرت کردم بالای کمد. دیگر زنگ نخورد. دیگر زنگ نزدم. هنوز کسی پشت خط نفس می‌کشد، بی آن که بگوید: بله؟

Share

یک پاسخ به “تو مرا می‌شنوی غریبه”

  1. maryam می‌گه:

    نوشته های جادویی نیل ^_^

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ