یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲
حفظ حجاب برابر با داشتن چادر معرفی شده است

ضمن احترام بسیار زیادی که برای حجاب چادر قائل هستم اما در جامعه ما و آن هم از تریبون‌های رسمی حفظ حجاب برابر با داشتن چادر معرفی شده و این در تمام تبلیغات و تیزرها در تمام اماکن عمومی و رسانه‌ها هم قابل مشاهده است در حالی که خیلی از خانم‌های محجبه به حجاب چادر در جامعه ما هم با چنین نظری مخالفند. اما این گونه رفتارها و تبلیغ‌ها به یک خانم مانتویی این گونه القا می‌کند که حجاب شما با پوشیدن حجاب مانتو دیگر به چشم نمی‌آید پس برای داشتن یک حجاب کامل با داشتن پوشش مانتو هم هیچ تلاشی نکن!

متولد اسفند سال پنجاه و نه است. مهندسی شیمی خوانده. متاهل و دارای دو فرزند. این روزها به خاطر رسیدگی بیشتر به فرزندانش تا مدتی، بودن در خانه را جایگزین کار در بیرون از منزل کرده است.  خودش در این باره می‌گوید:«در خیلی از کشورهای پیشرفته زنان تا دوسال مرخصی با حقوق و بعد هم اجازه داشتن مرخصی بدون حقوق را دارند اما وقتی در کشور من چنین امکاناتی فراهم نیست ترجیح می‌دهم که خودم به خودم چند سالی را مرخصی بدهم.»

وبلاگ‌نویسی را از سرویس وردپرس و در سال ۸۵ شروع کرده و همچنان ادامه داده است. در ادامه گفت‌وگوی لینک‌زن را با آیدین خضرایی نویسنده وبلاگ «آوای فاخته» می‌خوانید. گفت‌وگویی که در آن از روزهای مادرانه‌اش، تربیت فرزندانش و حجاب انتخابی‌اش برایمان گفته است.

 fakhtehf60

در نظر اول چیزی که در وبلاگتان خیلی جلب توجه می‌کند «مادرانه» بودن آن است. چرا خواستید این جنبه از زندگیتان انقدر در وبلاگتان پر رنگ باشد؟
وبلاگ برای من، یعنی داشتن یک خانه در فضای مجازی و من در این فضای مجازی خودم هستم با تمام علاقه‌ها و دغدغه‌هایم و چیزی که الان در این مقطع از زندگی‌ام برای من خیلی پر رنگ است همین مادرانه‌هاست. امروز، من با بچه‌هایم بزرگ می‌شوم و رشد می‌کنم و خیلی وقت‌ها درس‌های بزرگی از آنها می‌گیرم. پر رنگ بودن این جنبه از زندگی‌ام در وبلاگم بحث خواستن یا نخواستن من نبوده، این جنبه از زندگی من در وبلاگم پر رنگ است  چرا که من در وبلاگم هم زندگی می‌کنم.

حتا سر در وبلاگتان هم عکس فرزندانتان نقش بسته است. این یعنی خیلی به آنها وابسته هستید؟
من وابسته و دلبسته فرزندانم هستم اما وجود این عکس محض  خاطر وابستگی زیاد نبوده است. راستش من دوست دارم که وبلاگم نمای ساده و سفید داشته باشد  و نقش بستن عکس آنها در این قسمت از وبلاگ هم برای این بوده که از این سادگی محض در بیاید و ضمن اینکه پسرم هم این نما را خیلی دوست دارد. کلا شاعرانه‌های من و فرزندانم زیاد است، عکس می‌گذاریم و خوشحال می‌شویم و برایش شعری می‌خوانیم:
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
و این شده که رواق وبلاگ من هم آشیانه فرزندانم شد

فرزندانتان هم وبلاگتان را دیده‌اند؟
پسرم گاه گاهی آن را می‌بیند و البته چون هنوز به مدرسه نمی‌رود قدرت خواندن و تجزیه و تحلیل آن را هم ندارد. اما عکس‌هایش را خیلی دوست دارد و اگر مطلبی را برای او نوشته باشم، حتما از من می‌خواهد که آن مطلب را برایش بخوانم. دخترم یک سال و نیمه‌ام هم که دنیای خودش را دارد و هنوز این دنیای مجاز را درک نمی‌کند.

پسرتان علاقه‌ای به داشتن وبلاگ از خودش نشان می‌دهد؟
بله. گاهی می‌نشیند و برای خودش تند تند تایپ می‌کند و می‌گوید برای دوست‌هایم وبلاگ نوشته‌ام. بعد هم تمام نوشته‌هایش را در کامپیوتر ذخیره می‌کند اما از من نخواسته که برایش وبلاگی ایجاد کنم. خودم هم ترجیح می‌دهم زمانی وبلاگ داشته باشد که خودش قدرت مدیریت آن را داشته باشد نه من.

چرا تصمیم نگرفتید یک وبلاگ جداگانه برای بچه‌ها ایجاد کنید و خاطراتشان را در آنها ثبت کنید؟
من خاطرات فرزندانم را ثبت می‌کنم اما نه در وبلاگشان. آنها هرکدام دفترهایی دارند که تمام خاطراتشان و تمام حرف‌های مادرانه من با آنها در آن نگاشته شده. گاهی خودم دفتر پسرم را باز می‌کنم وتمام نوشته‌های آن روزها را می‌خوانم، مخصوصا خاطرات روزهایی که پسرم همسن این روزهای دخترم بود و می‌بینم که همین نوشته‌ها برایم پر از درس و خاطره است و لابه لای همین نوشته‌ها حتی می‌توانم صبوری خودم را هم برای این روزها اندازه بگیرم. نوشته‌هایی که از زیر و بم زندگی‌مان و بزرگ شدن‌هایمان در آن نوشته‌ام. نوشته‌هایی که فکر می‌کنم فقط  مختص خانواده چهار نفره‌مان است و شاید فقط خودمان ازخواندنشان لذت ببریم. نوشته‌هایی که گاهی پر است از مطالب خاص و خصوصی که لزومی هم ندارد در فضای مجازی منتشر شود.

کمی از تربیت بچه ها برایمان بگویید. چه برنامه‌هایی تا الان برای تربیت بچه‌ها داشته اید و چه برنامه‌هایی قرار است داشته باشید؟
عجب سوال پیچیده‌ای (می‌خندد). تربیت بچه‌ها، همان مشق و بعد هم بازتاب رفتار ما بزرگترها و محیط‌های بیرونی هست که ما برای بچه‌ها تدارک می‌بینیم خود من تا به حال کلاس‌های تربیتی خاصی را به خاطر بچه‌هایم نرفته‌ام. اما مقاله و کتاب‌های مفید را مطالعه می‌کنم و می‌خوانم. اما همه این‌ها نظریه‌های رنگین و زیبایی است که تا به مرحله عمل نرسد، گشایشی هم رخ نمی‌دهد. چیزی که من در این پنج سال آموخته‌ام  این بوده که تمرین صبور بودن در کنار بچه‌هایم را فراموش نکنم و برای شاد بودن  و خلاق بودن فرزندانم، آموزش نکات تربیتی را با بازی‌های کودکانه همراه کنم.
در مورد مسائل آموزشی هم تا قبل از پنج سال، بیشتر سپرده‌ام به خودشان و علایقشان. در مورد دخترم اگر حس کنم در مورد خاصی، علاقه و یا استعداد خاصی از خودش نشان می‌دهد بی شک پی گیر آموزش‌های خاص در آن زمینه خواهم بود. در مورد پسرم هم، دوست داشتم که در ابتدا قلبش به نور قرآن آشنا شود که خوشبختانه خودش هم استقبال کرد و هنوز هم آموزش‌هایش ادامه دارد و در زمینه‌های هنری هم با توجه به اینکه ساز اختصاصی خودم تار و سه تار است، بدم هم نمی‌آید که پسرم به وادی موسیقی سنتی وارد شود. چون حس می‌کنم در دنیایی که پر شده از موسیقی‌های هجو و بی هدف و بی معنا. حتما باید جایگزینی در این زمینه وجود داشته باشد و برای خود من این جایگزین، گوش سپردن  به موسیقی سنتی غنی و معنا دار و مشق آن بوده و یکی دیگر از علاقه‌های پسرم خطاطی است و یک دفتر خط هم برای خودش دارد که گاهی از مادرش در آن سرمش می‌گیرد.

5502

نظرتان درباره شعار «فرزند بیشتر، زندگی شادتر» چیست؟
بله موافقم. خود من تک فرزند هستم اما با فردی از یک خانواده پر جمعیت ازدواج کرده‌ام، گرفتاری‌های یک خانواده پر جمعیت قطعا بیشتر از خانواده‌های دیگر است اما شادی‌هایشان هم بیشتر است. به نظر من این یک شعار نیست، این یک واقعیت برای زندگی‌های واقعی ما انسان‌هاست.
اما اینکه الان به عنوان یک شعار گاهی مطرح می‌شود به خاطر این است که معادلات زندگی آدم‌های الان با سی سال پیش خیلی تغییر کرده است مدل زندگی‌هایشان، تفکراتشان و البته مهم‌تر از همه وضعیت اقتصادی شرایط امروز.
به دلیل خیلی از این تغییر نگرش‌ها نسبت به گذشته، داشتن یک فرزند در زمان امروز هزینه‌های بالایی را به خانواده‌ها تحمیل می‌کند. شاید ابتدا باید مدل زندگی آدم‌ها و نگرش آنها کمی تغییر کند تا این شعار هم  از حالت شعاری بودن در بیاید و بعد هم حتما باید شرایط اقتصادی جامعه‌ای  که با آن روبرو هستیم تغییرات بنیادین داشته باشد. خود من، وقتی به مواردی که فرزندی ندارند و یا به داشتن یک فرزند بسنده کرده‌اند برخورد می‌کنم با این جواب مواجه می‌شوم که در اداره زندگی خودمان و یا بزرگ کردن همین یک فرزند هم مشکل داریم چه برسد به… و در چنین جامعه‌ای شعار فرزند بیشتر، زندگی شادتر نه تنها تلنگری به افراد نمی‌زند که گاهی واکن‌شهای منفی را در عام جامعه ایجاد می‌کند.  اما باید این واقعیت را قبول کنیم که در چند سال آینده با یک جمعیت پیری روبرو هستیم که جمعیت جوان‌مان کفاف نگهداری از آنها را نمی‌دهد. بیشتر جامعه شهری ما دیر ازدواج می‌کند و دیر بچه دار می‌شود. شما فرض کنید یک خانم به سن سی و اندی که می‌رسد تازه بچه دار شود آن هم یکی. فرزندش هم وقتی به سن سی و اندی که می‌رسد بچه دار شود. وقتی آن نوه به سن پنج یا شش سال می‌رسد کمی از آب و گل در آمده و مادر بچه هم تا حدودی از سختی‌هایش کمتر شده اما حالا با مادر هفتاد ساله خودش  مواجه است که همین یک فرزند را دارد که شاید گاهی مجبور باشد یک تنه مراقب مادرش باشد.واقعیت اینجاست که زندگی در این شرایط، واقعا سخت می‌شود.

برای ترغیب چنین افرادی چه کار باید کرد؟
قسمتی از این ترغیب بیرونی است و قسمتی هم درونی. در مورد بعضی از افرادی که من می‌شناسم، حس می‌کنم که اعتماد و توکل به خداوند را فراموش کرده‌اند و از یاد برده‌اند که روزی رسان واقعی اوست نه بنده او. مثلا می‌گویند تمام وقت سر کار می‌رویم و اگر هم نرویم همه چیزمان لنگ می‌ماند پس بهتر است که در این شرایط بچه‌ای هم متولد نشود. گروهی هستند که فقط بهانه می‌آورند و بیشتر از لحاظ درونی آماده این مساله نشده‌اند که باید از لحاظ درونی و نگرش‌ها ترغیب شوند اما دسته‌ای که در این زمینه واقعا ادعای درستی دارند بایستی که از طریق محیط‌های بیرونی، خانواده‌ها و مهمتر از همه جامعه، حمایت و ترغیب شوند و این هم به سیاست‌های جامعه‌ای بر می‌گردد که تمایل به ازدیاد جمعیت دارد. واقعا برویم و مطالعه کنیم که همین کشورهای پیشرفته برای عملی کردن همین شعار چه هزینه‌هایی که نمی‌کنند، مردمی هم که در این کشورها زندگی می‌کنند به عینه می‌بینند که فرزند آوردن برایشان رفاه بیشتری می‌آورد نه مشقت بیشتر.

خودتان از لحاظ اقتصادی برای بزرگ کردن دو فرزند دچار سختی نشده‌اید؟
اولا این سختی برای هرکسی درجه بندی خودش را دارد. من و خانواده‌ام  جزو خانواده‌های پرهزینه با بریز و بپاش‌های بالا نیستیم. اما خدا را هم شاکریم. همسر من، از همان ابتدای زندگی قدرت مالی خاصی نداشت، بودن در خانواده‌های پرجمعیت این خصیصه را هم دارد ضمن اینکه خودمان هم تمایلی به حمایت مالی خانواده‌ها هرگز نداشته‌ایم اما مدیریت در تربیت و آموزش‌های زمان کودکی خودش را یک جاهایی نشان می‌دهد، به طور مثال پدر همسرم، مشوق همسرم بوده تا در هر تابستان از کودکی‌اش یک حرفه خاص را آموزش ببیند و همیشه او را از همان کودکی تشویق می‌کرده که حتی با کوچکترین فعالیت و یا حرفه، یک منبع مالی برای خودش داشته باشد و به عبارتی پدر همسرم به جای دادن ماهی، ماهی گیری را به پسرش آموزش داده و جالب این‌جاست که این فعالیت‌های همسرم از همان کودکی هیچ تداخلی با درس خواندش هم نداشته به طوری که بعدها هم توانست که به مدارج بالای علمی و بعد هم شغلی برسد که همه این‌ها اول لطف خدا و بعد هم  نتیجه پشتکار و همت همیشگی خودش بوده است.  ناگفته نماند که تا قبل از به دنیا آمدن فرزندانم سختی‌هایی داشته‌ایم اما با آمدن آنها انگار که وعده خداوند هم عملی شده و برکت‌های مادی هم به زندگی‌مان جاری شده.

هیچ وقت به همین دلیل تصمیم نگرفتید که بیرون از منزل مشغول به کار شوید؟
اشتغال بیرون از خانه برای من غریبه نیست چرا که تا قبل از تولد پسرم شاغل بوده‌ام. اما اولویت زندگی من در زمان حال بزرگ کردن فرزندانم می‌باشد.

بعضی از زنان ما در جامعه احساس خجالت و شرمندگی می‌کنند از اینکه بگویند «خانه‌دار» هستند. شما با وجود داشتن مدرک مهندسی شیمی هیچ وقت چنین حسی سراغتان نیامد؟
گاهی دلم برای درس خواندن‌ها و کار کردن‌های  بیرون از خانه  تنگ می‌شود اما خود من از این که فرزندانم درجایی که به بودنم در کنارشان نیاز دارند، نباشم وحضور نداشته باشم، بیشتر شرمنده می‌شوم تا اینکه بگویم خانه‌دار هستم. این همان بحث نگرش‌هاست. من دوست دارم زندگی را زندگی کنم. در فصل درس خواندنم درس بخوانم. در فصل کار کردنم کار کنم و تجربه کسب کنم و در جایی که فرزندانم کوچک هستند و به جد به مراقبتی شبانه روزی احتیاج دارند بی هیچ منتی در کنار آنها باشم تا نهال وجودشان کمی تنومند شود و بعد هم دوباره فعالیت‌های اختصاصی و قبلی خودم را شروع کنم. در خیلی از کشورهای پیشرفته زنان تا دوسال مرخصی با حقوق و بعد هم اجازه داشتن مرخصی بدون حقوق را دارند اما وقتی در کشور من چنین امکاناتی فراهم نیست ترجیح می‌دهم که خودم به خودم چند سالی را مرخصی بدهم.

پس تصمیم دارید که بعد از دو سال دوباره به عرصه کار برگردید؟
کمی بیشتر از دوسال‌(می‌خندد). بله حتما و قطعا البته اگر خدا بخواهد.

بودن در خانه و انجام کارهای خانه باعث نمی‌شود زندگی یکنواختی داشته باشید؟
نه اصلا. من وقت هم کم می‌آورم مخصوصا برای علاقمندی‌های خودم. این احساس یکنواختی و روزمرگی ارتباطی به خانه‌دار بودن یا نبودن ندارد. من فکر می‌کنم که احساس یکنواختی به سراغ کسانی می‌رود که هیچ برنامه‌ای برای لحظه‌هایشان و رسیدگی به خود درونی‌شان و انگیزه‌هایشان ندارند. خود من شاغل بودن را هم تجربه کرده‌ام، شاغل بودن در ابتدا جاذبه‌هایی برای خودش دارد اما بعد از یک مدت به شدت تکراری می‌شود و انسان احساس می‌کند که به یک ماشین کار تبدیل شده که از صبح تا بعد از ظهر موظف به انجام یک سری کارهای روتین و تکراری است، مگر اینکه خودمان نگذاریم چه در محیط کار چه در محیط خانه. کارهای تکراری چه در خانه و چه در بیرون از خانه ما را از خودمان جدا می‌کند اما اگر سعی کنیم به این خود وجودی‌مان هم اهمیت بدهیم و آن را پرورش بدهیم این احساس یکنواختی هم از زندگی‌مان بیرون می‌رود.

شما با وجود مشغله‌های تربیت دو فرزند کوچک فرصتی برای رسیدن به علاقه مندی‌های خودتان هم باقی می‌ماند؟
باقی که نمی‌ماند اما این علاقمندی‌ها  فراموش هم نمی‌شوند. کوچکترین فرصتی که به دستم بیاید را صرف خودم می‌کنم. گاهی هم همگی با هم. همگی با هم  کتاب می‌خوانیم، یک مرکب می‌گذاریم وسط و همه خط می‌نویسیم و… حرص هم نمی‌خوریم. تمامی این روزها مثل برق و باد می‌گذرد، پس چه بهتر که با دلی خوش بگذرد.

زندگی با فرزند یا بدون فرزند، کدامش برایتان شیرین‌تر بود؟
به همان نسبت که زندگی با داشتن فرزند پر استرس‌تر و پرچالش‌تر است به همان نسبت هم شیرین‌تر است.

یکی از ویژگی‌های پست‌های شما قرار دادن عکس‌هایی از خودتان و فرزندانتان در وبلاگ است. چرا ترجیح می‌دهید عکس‌های وبلاگتان را خودتان بگیرید؟
پس انتظار دارید چه کسی بگیرد(می‌خندد). من کلاس عکاسی نرفته‌ام اما باورتان می‌شود ما تا به حال آتلیه نرفته‌ایم؟ عکس‌های پرسونلی و حتی عکس‌های چهار تایی‌مان را هم خودم می‌گیرم و با اعتماد به نفس کامل ویرایش می‌کنم وچاپ می‌کنم و بعد هم به دیوار خانه آویزان می‌کنم. من عاشق عکاسی کردن هستم و همیشه به دنبال سوژه می‌گردم آنقدر که پسرم هم به دنبال سوژه و عکاسی از زوایای متفاوت شده و بزرگترین سوژه من در زندگی برای عکاسی،  فرزندانم هستند.

530

حالا که اشاره‌‌ای به عکس‌ها شد، درباره حجابتان هم کمی برایمان بگویید. این روزها معمولا کمتر حجابی به این شکل می‌بینیم.
الگوی اولیه حجاب بیشتر ما، مادرانمان هستند. من هم از وقتی مادرم را دیده‌ام با حجاب مانتو بوده اما کاملا پوشیده و محجبه. ایشان اصل حجاب را برای من توضیح دادند اما انتخاب نوع آن را به خودم واگذار کردند و من هم این نوع پوشش را انتخاب کردم. در جامعه ما کم دیده می‌شود چون برای این مدل حجاب هیچ نوع تبلیغ و تشویقی نبوده است، ضمن احترام بسیار زیادی که برای حجاب چادر قائل هستم اما در جامعه ما و آن هم از تریبون‌های رسمی حفظ حجاب برابر با داشتن چادر معرفی شده و این در تمام تبلیغات و تیزرها در تمام اماکن عمومی و رسانه‌ها هم قابل مشاهده است در حالی که خیلی از خانم‌های محجبه به حجاب چادر در جامعه ما هم با چنین نظری مخالفند. اما این گونه رفتارها و تبلیغ‌ها به یک خانم مانتویی این گونه القا می‌کند که حجاب شما با پوشیدن حجاب مانتو دیگر به چشم نمی‌آید پس برای داشتن یک حجاب کامل با داشتن پوشش مانتو هم هیچ تلاشی نکن!
من افراد زیادی را دیده‌ام که بنا به دلایلی حجاب چادر را کنار گذاشته‌اند در صورتی که هنوز هم اصل حجاب را قبول دارند اما وقتی به ظاهرشان نگاه می‌کنی دیگر رنگ و بویی از حجاب واقعی را نمی‌بینی. چرا؟چون دیگر چادری نیستند و مانتویی هستند… و من فکر می‌کنم همه اینها نتیچه همین دسته بندی‌هاست.

به نکته‌ی خوبی اشاره کردید، معمولا در کشور ما در برابر کلمه حجاب، چادر قرار می‌گیرد. البته حجاب با مانتو سختی‌هایی هم دارد. مثل نبودن مانتوی مناسب در بازار. در این زمینه مشکلی نداشته‌اید؟
چرا خیلی زیاد، گاهی من باید تمام شهر بگردم تا یک روسری بلند و با ضخامت مناسب پیدا کنم. مانتو هم که قصه پر غصه خودش را دارد. تبلیغ‌ها چیز دیگری است و فروشگاه‌ها چیز دیگری عرضه می‌کنند. البته مدتی است که  فروشگاه‌های حجاب هم راه اندازی شده که مثلا مانتوهای مناسب عرضه می‌کنند اما اگر به جاهایی مثل عربستان،عراق، سوریه، ترکیه و… خیلی از کشورهای مذهبی که پوشش مانتو هم به عنوان یک حجاب خوب و کامل در کنار حجاب چادر معرفی می‌شود سفر کرده باشید، می‌بینید که کیفیت مانتوها و دوخت و جنس آنها با آن چیزی که در کشور ما عرضه می‌شود به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست خود من در سفر به بعضی از این کشورها مانتوهایی خریده‌ام که استفاده می‌کنم و با خرید پارچه، از آنها به عنوان الگو برای مانتوهای دیگر استفاده می‌کنم.

درباره این نوع حجاب بیشتر تا به حال به شما انتقاد شده یا افراد جذب آن شده اند؟
من برای خودم هیچ وقت تبلیغی نکرده‌ام که نتیچه جذبش را هم ببینم اما انتقاد زیاد شنیده‌ام که مفصل در مطلب حجاب در وبلاگم توضیح داده‌ام.

چه شد که نام «آوای فاخته» را برای وبلاگتان انتخاب کردید؟
من فاخته را دوست دارم و این اسم تخلص شعری من در روزگاری بود که برای دل خودم شعر میسرودم

نظر و یا انتقادی به وبلاگ‌های مادرانه؟
من تمام وبلاگ‌های مادرانه را دوست دارم، چرا که پشت تمام نوشتن‌ها یک عالمه انرژی مثبت است که یک مادر خرج فرزندش می‌کند. دوست هم ندارم  که انتقاد خاصی داشته باشم چون هر مادری بنا به سلیقه و دغدغه‌های خودش برای فرزندش می‌نویسد. اما جدا از وبلاگ‌های دوستان و آشناین خاصم که از خواندنشان لذت می‌برم، تنها وبلاگ‌های مادرانه‌ای را می‌خوانم که چیزی برای آموختن خودم و فرزندانم در لابه لای سطور آن نهفته باشد.

 «لینک زن»را می‌خوانید؟ نظرتان درباره‌اش چیست؟
بله می‌خوانم. سال‌ها بود که جای «لینک زن» در فضای نت خالی بود که با مهرتان آن را پر کردید. اینکه آدم در دنیای مجازی که روز به روز گنده‌تر از دنیای واقعی می‌شود. دوستان و وبلاگ‌های خوب را پیدا کند چیز کمی نیست.

پیشنهادات و انتقاداتتان را درباره «لینک زن» بفرمایید.
دوست دارم وقتی «لینک‌زن» را باز می‌کنم طبقه بندی مطالب و وبلاگ‌ها و آرشیوها قوی‌تر از قبل باشد. یک زن می‌تواند مجرد باشد، متاهل باشد، مادر باشد، از لحاظ سنی بیست ساله باشد و گاهی هم هفتاد ساله اما وبلاگ بنویسد و تمام تجربه‌هایش را به ما منتقل کند. اگر یک طبقه بندی در این زمینه هم داشته باشید عالی می‌شود.             

تجربه‌ی هفت سال وبلاگ نویسی به آیدین خضرایی چه چیزهایی اضافه کرده است؟
نوشتن روح آدم را صیقل می‌دهد، نگاه و دید را گسترده‌تر می‌کند و از همه مهمتر پیدا کردن دوستانی با تجربیات بالاست که به لیست دوستان قدیمی افزوده می‌شود.

آرزویی برای فرزندان خودتان و فرزندان این کشور؟
آرزوی من برای فرندان کشورم داشتن ایرانی همیشه آباد و امن با هوای پاکیزه و پتانسیل های بالاست. تا آنجا فرزندانمان رویای داشتن فردایی بهتر را فقط و فقط در کشور خودشان آرزو کنند.

Share

34 پاسخ به “حفظ حجاب برابر با داشتن چادر معرفی شده است”

  1. درووووووووووووووووووود بر آیدین ِ دوست داشتنی و نازنین
    و
    آفرین به انتخابِ لینک زن
    و البته
    باز شد همان
    از آداب ِ نا مکتوب ِ دنیای ِ بلاگرها…
    همان که در موردش کمی پیشتر نوشتم ….
    که لینک زن شخصیت اصلی قصه هایمان را رونمایی می کند و …

  2. فروغ می‌گه:

    خوشحالم که با آیدین عزیز بیشتر آشنا شدم…ممنون لینک زن عزیز

  3. یک فعال فرهنگی می‌گه:

    سلام
    یک نکته راجع به مهمترین موضوعی که در این گزارش بهش اشاره کردید:
    همه می دانیم که مانتو هرچقدر هم که خوب استفاده بشه و رنگ سنگین داشته باشه باز هم نمی تونه مثل یک چادر (خوب) فرد رو در پوشش قرار بده
    بماند که اکثر مانتوهایی که توی بازار هست هر کدومشون برخی از اندام های بانوان رو برجسته می کنه
    پس خواهشا شما برای دفاع از حیای بانوان از چادر که پوشش اصلی ایرانی ها و همچنین پوشش عفیف ترین بانوی عالم (حضرت فاطمه) هست مایه نگذارید
    موفق باشید

    • مرضیه می‌گه:

      خانوم یا آقای فعال فرهنگی، البته این گزارش نبود، مصاحبه بود.

    • آیدین می‌گه:

      خود من ازین مانتوهایی که فرمودین هیچ وقت استفاده نمیکنم…در مورد پوشش هم بله چادر با شرایط ایده آلش پوشانندگی اش بیشتر از مانتو با شرایط ایده آله…چادر با پوشیه و برقه هم از چادر خالی کامل تره…اما خود من حد حجاب شرعی رو انتخاب کردم و برای هیچ کس غیر از خودم هم تکلیفی مشخص نمیکنم

    • به یک فعال فرهنگی:
      لطفا از لحاظ تاریخی و سندی مشخص کنید که حجاب حضرت زهرا سلام الله علیها چادر بوده. دقیقا همین چادری که خانمهای ایرانی سرمیکنن هم بوده حتما!

  4. ی می‌گه:

    شما که با فرزند بیشتر موافقی…….معلومه وضعتون حسابی خوبه

  5. سمیرا می‌گه:

    از خواندن این مصاحبه بسیار لذت بردم. می خواهم به فعال فرهنگی بگویم شما روی چه سند و مدرک معتبری می گویید حجاب حضرت زهرا چادر بوده؟

  6. آیدین جونم ! بیا بغلللللللم. چقدر برام آشنا بود و نزدیک و صمیمی.

    خوشحالم از انتخاب لینک زن :) می بوسمت.

  7. الناز می‌گه:

    سلام مادر خانوم جان. آفرین به لینک زن که مادر خانوم جان ما را برای مصاحبه انتخاب کرده.
    چرا حجاب و داشتن بچه اینقدر برای ملت غیور ایران برجسته شده است ؟
    در معماری یک روش رسیدن به طرح وجود دارد که از کل به جز است. روش خوبی است و می شود به موارد دیگر هم تعمیمش داد.
    باید اول ببینیم دین مدار و اخلاق محور زندگی کردن چطور حاصل می شود بعد برویم سراغ جزئیات.
    حجاب دعوا ندارد که. خط و مشی دین ما در این مورد کاملا روشن است.
    در ضمن ایرانیا از عهد باستان به پنام و پوشش قائل بودند نشان به آن نشان که در هیچ نقش برجسته ای نقش زن نیست.معماری باستانی ما قائل به درونگرایی است و خیلی چیزهای دیگر. ولی پوشش ایرانیان چادر نبوده. بهتر است بگوییم ما به عنوان یک زن ایرانی مسلمان هم به پوشش قائلیم و هم پوشش حضرت فاطمه زهرا (س) الگوی ماست.

    • آیدین می‌گه:

      سلام خانم مهندس گل…ممنون از منطق خوبت…راستش من فکر میکردم که بعد مادرانه این گفتگو پر رنگ باشه اما انگار….
      همیشه چالش بوده…اصلا تو همین چالش هاست که بزرگ میشیم و رشد میکنیم

  8. طاهره می‌گه:

    سلام
    حرف ایشون در مورد حجاب قبول.
    اما از لینک زن دلخورم که چرا به قول معروف همش به این طرف غش میکنه(البته با عرض معذرت).
    اونقدر عوامل و جذابیت هاو مشوق های چادری نبودن در جامعه ی امروز ما زیاده که دیگه لازم نیست شما هم اثبات کنین که مگه چی میشه چادری نباشیم.
    ضمن اینکه کسی که چادر داشته باشه و بعد به اسم حجاب کامل درش بیاره و مانتویی بشه خیلی اوقات مراحل بعدی هم براش اتفاق می افته.
    چیزی که در دانشگاههامون به عینه می بینیم.
    دختری که چادری میاد به دانشگاه.
    سال اول مانتویی میشه.
    و سال آخر دیگه نمیشه شناختش.
    البته بازم عرض میکنم که به مانتویی هایی مثل ایشون که با اعتقاد اینطور حجاب رو انتخاب کردن از صمصم قلب احترام میذارم.
    اما واقعا از دست لینک زن به خاطر انتخاب تیتر دلخورم:(

  9. مینا می‌گه:

    خانم یا آقای فرهنگی، قواعد نانوشته ی فرهنگ می گوید شما می توانید موافقت یا مخالفت خود را اعلام کنید و حق تمسخر ، طعنه و کنایه را ندارید.
    من با نظر نویسنده ی وبلاگ در استفاده از پوشش مانتو موافق و با داشتن یک خانواده ی پر جمعیت مخالفم.

  10. سارا می‌گه:

    به نظرم کامنت خانم طاهره یه کم بی انصافانه بود. چون لینک زن تا امروز با خانم های چادری زیادی مصاحبه کرده. یه سایت در انتخاب تیتر برای مصاحبه‌ش مختاره پس دلخوری بی معناست.

    بعدم لینک زن همیشه گفته که دلش میخواسته بحث‌های مفید شکل بگیره. همین که بحث درباره حجاب شکل گرفته نقطه قوتی هست.

  11. رواق می‌گه:

    سلام؛
    به ” سمیرا خانوم”:
    حجاب ِ حضرت ِ فاطمه سلام الله علیها، مسأله ای نیست که کسی شکی داشته باشه بهش؛ مسلما یگانه بانوی معصوم ِزمین و زمان، بهترین و کامل ترین حجاب رو داشتند؛ و اما اگه سند و مدرک میخواین، پیشنهاد میکنم “خطبه ی فدکیه” رو مطالعه بفرمایید.”
    پاینده باشید.

    • آیدین می‌گه:

      هیچ شکی نیست که حجاب چادر از حجاب مانتو کامل تر است
      خود من هیچ وقت دنیال سند و مدرکی نبوده ام که ببینم پوشش دقیق حضرت در آن عصر چه بوده کما اینکه دیدگاههای زیادی درین رابطه وجود دارد آنچه برای من مهم بوده حفظ حجاب آن حضرت به عنوان الگوی یک زن مسلمان بوده برای ما که بدانیم حجاب حکم خداست…حتی در مقابل مردی نابینا…خود من همیشه دنبال آیات و روایات قوی در مورد کیفیت حجابی بوده ام که از عهده آن هم بیایم… و جدای از تمام اینها دنبال این بوده ام که بدانم بانو با فرزندانش چگونه رفتار کرده که حالا عالمی شیفته فرزندان او هستند
      شکی نیست که حضرت فاطمه در تمام ابعاد کامل بودن و اگر جز این بود این نسل گرانبها را از ایشان نداشتیم!!!
      بهترین مادر…بهترین مربی..بهترین همسر…بهترین زن
      آب دریا را اگر نتوان کشید… هم به قدر تشنگى باید چشید

    • بهترین وکاملترین حجاب چه حجابیه؟ با ذکر نوع و چگونگی آن ذکر کنید لطفا که اطلاعات ما هم بیشتر بشه.
      .
      من به عنوان یک خانم چادری یه سوال دارم از دوستانی که به پوشش دوستان مانتوئی گیرمیدن، شما به آن حدیث حضرت زهرا که میگند: بهترین چیز برای زن، این است که هیچ مردی را نبیند و هیچ مردی او را نبیند هم عمل میکنید؟

  12. نُت سل می‌گه:

    قسمت غم انگیز جامعه ما اینه که حجاب شده یه ابزارووسیله و هدف که عفاف هست فراموش شده. وسیله جایگزین هدف شده. خصوصا چادر. وقتی چادر بشه وسیله، اونوقت هدف که همون عفاف هست ممکنه از بین بره. اونوقت وقتی من چادر سر می کنم به خودم اجازه می دم آرایش هم بکنم به وفور. مانتوی جلب توجه کننده هم بپوشم و …
    و این هم غم انگیزه که همه به خودشون اجازه می دن در مورد پوشش بقیه نظر بدن و قضاوت کنن. اونی که پوشیه می زنه به نظرش اونی که چادر معمولی داره بدحجابه. اونی که چادر معمولی داره به نظرش اونی که چادر ایرانی داره بد حجابه. اون یکی به نظرش اونی که مانتو داره و ….
    انقدر در مورد همدیگه قضاوت نکنیم و اجازه بدیم هر کسی هر نوع حجابی دلش می خواد انتخاب کنه.

  13. وفا می‌گه:

    بسیار لذت بردم از صحبت هاتون
    متاسفانه سبک زندگی آدم ها عوض شده و توقعاتشون زیادی بالا رفته.
    مثلا از کار زیاد و خستگی و وقت نگذاشتن برای علاقه مندی هایشان می نالند. درحالی که همین ساعت کاری بالا در کار را برای خرید پرده ی گران تر، مبل بهتر و کریستال و … خودشان انتخاب کرده اند، برای کم نداشتن در مقایسه با سطح بقیه در جامعه. خب به جای آن می توان زندگی ساده تری داشت، اما به آرامش و علاقه مندی ها رسید.
    امیدوارم شما و خانوادتون در هر مرحله ای از زندگی موفق و سربلند باشید.

  14. فاطمه می‌گه:

    سلام
    من هم با انتخاب این تیتر مخالفم
    خود آیدین خانوم هم فرمودن که فکر می کردن “بعد مادرانه ی”
    این گفتگو پررنگ بشه!!

  15. سارا می‌گه:

    به به آیدین عزیززززززززز
    چه انتخاب بجا و شایسته ای لینک زن
    آیدین نمونه ای از یک مادر دلسوز کدبانو و روشنفکر و خانواده دار (نه تنها خانه دار) ایرانیه
    از داشتن چنین دوستهایی به خودم میبالم

  16. سکو می‌گه:

    چه مامان ژونی مهربونی ^.^ خوشحال شدم از آشنایی باهاتون

  17. شبیه خودم می‌گه:

    وبلاگتون رو دیدم. خیلی خوب بود. موفق باشید.

  18. ی می‌گه:

    طاهره باهات موافقم

  19. آیدین عزیزم.از خوندن گزارشت افتخار کردم به داشتن دوستی چون تو

  20. علی می‌گه:

    ببخشید من پسر ام و اینجا نظر میدم.
    مشکل این نیست که چادر بهتره یا مانتو
    مشکل اینه که اگر مشکلات جوانان وکار
    حل بشه مجردو بی فرهنگی باقی نمیمونه.
    اغلب خانم های متأهل دارای حجاب اند.
    مجردها:مانتوپوشهای جورواجور کم حجاب
    حرف دل من و مشکل اجتماع ازدواج است

  21. علی می‌گه:

    حالا که دوباره متن رو میخونم با کمی تأمل به این میرسم که:
    اصلا شما حرفتون درمورد متاهل هاست.ویجور دیگه و یه چیز دیگه میگید.
    که اصلا شما متأهل ها از کاه کوه میسازید و به مشکلی به این کوچیکی خیلی بزرگ نگاه میکنید.
    فکر کنید یه جوون باید بره هزار دور تو خیابون ها و سایت ها و دفاتر کاریابی و آگهی ها بزنه تا یه شغل گیر بیاره تازه اگر گیر بیاد.بعد یه جوون دختر باید هی غصه بخوره یا خواستگار رد کنه تا جهزیه اش جور شه یا دست باباهه پر بشه یا خودش یه پا مرد بشه.
    اینا مشکله ببخشید تند حرف زدم ولی شاید زمون شما این مشکلات کمرنگ تر بود.به امید خدا.بدرود.

  22. مِه می‌گه:

    اتفاقا به نظر من لباس پوشیدنت خاص خودته و این که رنگهارو متناسب انتخاب می کنی خودش نشون دهنده سلیقه و دقت خودته. به نظر من هر کس آزاده هر طور میخاد لباس بپوشه و چه بهتر که خودش لباسهای خودش رو طراحی کنه.
    راستی من فکر می کردم آوای فاخته رو از اسم اون سریال دهه ۷۰ اقتباس کردی!

  23. زهرا می‌گه:

    سلام به دوست مهربونم.از اینکه از اینطریق حرفاتو شنیدم خوشحالم و دلم برات تنگ شده.خدا خانوادتونو در پناه خودش و مولا حفظ کنه.

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ