پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲
واکنش‌مان این باشد که تمام زندگی را برقصیم

اصلاً ما باید هرکدام همان‌طوری باشیم که هستیم، هرکدام در همان دایره‌ای که هستی‌مان را مشخص می‌کند، زندگی را برقصیم. و برای‌مان مهم نباشد که کسی برای تحلیل‌های شاعرانه‌مان تره خُرد می‌کند یا نه. مهم این است که واکنش‌ نشان دهیم، هرچند واکنش‌های‌مان تماماً درونی باشند، اما هنوز از قلب تپنده‌ای می‌جوشند که کاملاً زنده است.

وبگاه لینک‌زن ـ میس راوی: آقای رئیس بلاگفا می‌گفت «وبلاگ زنده» به اتفاقاتی که در سطح اجتماعی، سیاستی و بین‌المللی می‌افتد، واکنش نشان می‌دهد. در آن جمع صدنفره احتمالاً من تنها کسی بودم که با پنج، شش سال سابقۀ وبلاگ‌نویسی هر چه تلاش می‌کردم نمی‌توانستم برای اثبات زنده بودن، وبلاگم را در این تعریف خشک و خشن جا دهم. فکر می‌کردم من چه‌قدر در این سطوح، سکوت بوده‌ام و هر چه ادامۀ فکرم را می‌گرفتم بیش‌تر می‌فهمیدم که وبلاگم بیش از آن‌که به اتفاقات بیرونی واکنش نشان دهد، شامل دامنۀ بزرگی از اتفاقات درونی بوده است. غم‌، غصه‌، اندوه، و مجموعۀ واژه‌های مترادفی که ما وبلاگ‌نویس‌ها به‌ آن می‌گوییم «درد». در انتهای جلسه دیگر نمی‌توانستم مشتم را به نشانۀ اعتراض بلند کنم و بگویم بنابر تعریف شما، تعداد زیادی وبلاگ مُرده وجود دارد و انصاف‌تان کجا رفته، این هم شد تعریف؟ به‌جای‌اش قوز کردم و آهسته از جلسه بیرون آمدم. شبیه نویسندۀ وبلاگی که بین مرگ و زندگی دست‌وپا می‌زند.

h11

اما این‌که یک آدم درون‌گرا وبلاگ‌نویس باشد و نظرش را دربارۀ اتفاقاتی که دارد در این‌سو و آن‌سوی کرۀ زمین رخ می‌دهد، بیان نمی‌کند، اصلاً و ابداً به این دلیل نیست که از فیلتر شدن وبلاگش می‌ترسد! دلیلش این است که دلش می‌خواهد خودش را کنکاش و دمی در این دنیای در حال گذر، به توقف جریان سیّال غم در سیاه‌رگ‌های ذهنش فکر کند. برای همین است که وبلاگ‌ها خانه‌های کوچکی‌اند که می‌توانند صاحبان‌شان را از لبۀ پشت‌بام سقوط، بغل کنند و بنشانند به نوشتن یک متن تازه. صاحب‌خانه‌هایی که هر چه چرخ زندگی برای‌شان بد بچرخد، باز هم به وبلاگ‌شان که می‌رسند، انگار مالکیتی شش‌دانگ از تمام دنیا نصیب‌شان شده باشد، به دلخوشی‌های ساده‌شان لبخند می‌زنند و هی واژه‌های مترادف‌شان را باهم به اشتراک می‌گذارند. و این تعریف وبلاگ‌ زنده است از نگاه یک آدم درون‌گرا که دلش می‌خواهد بعد از تمام شلوغی‌هایی که از دنیا برای خودش و از خودش برای دنیا، توی زندگی‌اش تلنبار کرده، وبلاگش خانۀ امن و آرامی باشد که شاید هرازگاهی اگر دل طلب کند درباره اتفاقات بیرونی هم چند جمله‌ای بنویسد. با این‌همه واکنش آدم‌ها از اتفاقات شبیه هم نیست. وبلاگ‌ها قورباغه‌هایی نیستند که توی آزمایشگاه فیزیولوژی به درصد اسیدی که به تن‌شان آغشته می‌کنید، واکنش‌هایی نسبتاً مشابه نشان دهند. ممکن است من در یک پُست کوتاه سیاست را طوری تعریف کنم که دوستی در یک کامنت خصوصی به من یادآوری کند، باز هم همان زبان پراحساس و آمیخته به شاعرانگی‌ام را حفظ کرده‌ام و سیاست این‌چیزها نیست که من نوشته‌ام. تازه اگر دست روی پیشانی بگیرم و به دوردست‌ها خیره شوم، درمی‌یابم که افق فکری من همین است. جها‌ن‌بینی من آمیخته با درونیاتی‌ است که نمی‌توانم موقع تحلیل جدی‌ترین مسائل هم به‌طور کامل از خودم جدای‌شان کنم.

اصلاً ما باید هرکدام همان‌طوری باشیم که هستیم، هرکدام در همان دایره‌ای که هستی‌مان را مشخص می‌کند، زندگی را برقصیم. و برای‌مان مهم نباشد که کسی برای تحلیل‌های شاعرانه‌مان تره خُرد می‌کند یا نه. مهم این است که واکنش‌ نشان دهیم، هرچند واکنش‌های‌مان تماماً درونی باشند، اما هنوز از قلب تپنده‌ای می‌جوشند که کاملاً زنده است.

[وبلاگ نویسنده]

Share

10 پاسخ به “واکنش‌مان این باشد که تمام زندگی را برقصیم”

  1. مکث می‌گه:

    راوی همیشه نازنین! من هم موافق کامل همین ها که گفتی

  2. نفیسه رضایی می‌گه:

    لینک زن عزیز
    میبینید این راوی خوش بیان ما چه قدر آرام و گیراست ..
    این واژه ها که از آبی ترین نقطه ذهنش برای ما مینویسد آنچنان ب دل مینشیند شبیه نگاه ب اسمان ابی و غرق شدن در آرامش آن ..

  3. قاصدک می‌گه:

    و راوی حرفش ذرست است .. صحیح است .. راوی درست روایت میکند درون را که دیده نمیشود .. بیرون را هرکس می تواند

  4. ساره می‌گه:

    خودت را اگر بفهمی ، مثل این است که جهانی را فهمیده ای. درد های بیرون را همه میبینند ومیدانند و می خوانند و فریاد میزنند، ولی کمترند کسانی که جسارت بیان درونشان را داشته باشند.

  5. حدیث می‌گه:

    چه تعریف خوبی کردی…
    ممنون.

  6. بى با می‌گه:

    راوى ابى :) همیشه خوب مى گه و مى نویسه فرقى هم نمى کنه راجب چى :) راجب سقف یه مسجد یا شونه ى باب اسفنجى یا تو گردنىِ ون یکاد !! اینه ک قشنگش کرده اصلا هم اشتباه نیست :)

  7. محسن.ز می‌گه:

    این است راوی، با کوله باری از غم!
    اما…
    با دلی بزرگ…
    و
    قلبی مهربان
    بدون کینه،
    بدون ریـــا
    بی غل و غش…
    خیلی چیزهای دیگه،
    که در بیان نمی گنجه…

  8. بی نقاب می‌گه:

    برای همین است که سر در وبلاگم نوشته ام:اینجا می توانی خودت باشی…
    رها از قضاوت دیگران…

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ