یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱
زن بابی است از ابواب مدرنیته

حمایت از حقوق زنان! کدام حقوق؟ کدام زن؟ مگر این تمدن حقوق مردان را ادا کرده است که حالا به سراغ زنان آمده؟ بله… من مدعی‌ام!

وبگاه لینک‌زن- سحر دانشور: پیام آمده بود از خانم سردبیر که آدرس‌ت را از آن یکی خانم سردبیر گرفته‌ام، ای بسا نوشته‌ای، یادداشتی، کلمه‌ای، وجیزه‌ای چیزی بنویسی برای «لینک‌زن» که خوب می‌دانی و می‌دانم و می‌دانند موضوعش را. که یعنی این قلم کلمه ردیف کند و چون کلمه ردیف کردن بدون اندیشیدن ممکن نیست، مکتوب بیندیشد درباره وبلاگستان زنان و زنانه نویسی و هزار و یک بابی که این روزها به افتخار زنان گشوده شده اند؛ که زن بابی است از ابواب مدرنیته!

چرا؟ چون یک زن است و وبلاگی دارد و این روزها دستی دستی خودش را به دست‌های باکفایت سایت‌های زنان سپرده است تا مثل آب خوردن هی سطل سطل آب به آسیاب اندیشه‌ای بریزد که هیچ وقت سایه‌اش را به عنوان ظل ممدود قبول نداشته که نداشته که نداشته. صاحب قلم را می‌گویم! اگر نه که قلم‌ها فاقد جنسیت‌اند و شاید هم تک جنسیتی‌اند و چه بهتر؛ که اگر نبودند قلم‌های اناث درست مثل آدمیزاد هزار و یک موسسه و کانون و روزنامه و فیلم ساز و رشته تحصیلی و چندین و چند تشکل نسوان داشتند تا بررسی کنند چرا قلم‌های مونث زودتر تراشیده می‌شوند و شیره جانشان بیشتر از قلم‌های ذکور کشیده می‌شود و چرا تحت ظلم‌اند و باید حقشان را احقاق کرد و توانمند و تجهیز شوند و به پست‌های بالای سیاسی و اجتماعی برسند و فکری به حال اجتماعی شدنشان کرد و وبلاگستانشان را رصد کرد! و مطالباتشان را بررسی کرد و و و! و خلاصه که قلم‌ها راحت‌اند از این همه دغدغه و مسائل جانفرسا؛ اما صاحب قلم‌ها….!

اصلا یک نفر نیست بپرسد کدام صاحب قلمی اولین بار به واسطه همین قلم‌های بی جنسیت پای زنان و مشتقاتشان را به صفحات مختلف کتاب و دفتر و کاغذ و اخیرا هم وبلاگستان باز کرد تا هی تکرار کنیم نویسندگان زن، قلم‌های زنانه، فیلم‌های زن محور، نگاه زنانه و … و تا می‌توانیم به اول و آخر هر چیزی زن و زنانگی و زنانه بودن را اضافه کنیم. گویی جهان بدون پسوند و پیشوند زنانه کمیتش لنگ است و باز یک نفر دیگر نیست بپرسد چرا وبلاگستان مردان نداریم؟ و چرا قلم مردانه نداریم؟ و چرا نقش مردها در وقایع اجتماعی و.. رصد و بررسی نمی‌شود؟ و اصلا مگر زن دایناسور است که مدام نیاز به بررسی و تحقیق داشته باشد؟

اما چون همان دو نفر نیستند که این سوال‌ها را بپرسند جهان شده است جهانی زنانه و مردانه و البته که می‌پذیرید زنان و جهان زنانه دارای جایگاهی بسیار رفیع و ویژه است، چه اینکه افسار جهانی که در برهه‌ای خدا را حذف و انسان را مبدا و مقصد همه چیز فرض کرد باید هم به سمت یکی از جنسیت‌های آدمیزاد کشیده شود و چه بهتر که آن جنس زن باشد. زنی که می‌تواند مصرف کند، مصرف را جهت بدهد، از نظر فکری و تربیتی تاثیرگزار باشد، جهت تکنولوژی و رفاه را به سمت و سوی علائق خود که هسته خانواده و جامعه است بکشاند و از آنجایی که تمدن مدرن حیات مادی و حتی فلسفی‌اش را در گرو مصرف و بازار و غفلت می‌بیند باید جهان را زنانه کند و از دین روز تا بوق سگ بر طبلی بکوبد که صدایش به جیغ زنانه شبیه است.

روشن است که نوک تیز این قلم توسط صاحب قلم چشمان تمدن غرب را نشانه رفته است. تمدنی که برای سرپوش گذاشتن بر جنایات مختلف فکری و انسانی خود، ظلم و ستم تاریخی به زنان را پیراهن عثمان کرده تا جنایات کرده و نکرده خودش را منکر شود. دیوار حاشا هم که بلند است و تمدن کوتوله‌ای غرب به راحتی می‌تواند آن پشت پنهان شود و هی جار بزند: گذشت دوران ستم ؛ زنان عزیز! با کلمات و کالاهای ما پادشاهی کنید!

عصر، عصر کالا و کلمات است…

یقه‌گیری سر پل صراط اینجاست که به درد می‌خورد. از یک سو دادن حس خلا و ضعف و از آن طرف پر کردن این حس با دارونماهای خودشان. مصرف و مصرف و مصرف! گسست و گسست و گسست تحت لوای شبه تفکرات شبه فلسفی و جامعه شناسی: حمایت از حقوق زنان! کدام حقوق؟ کدام زن؟ مگر این تمدن حقوق مردان را ادا کرده است که حالا به سراغ زنان آمده؟ بله… من مدعی‌ام! مدعی حقوق مردان، مگر مردان این تمدن انسانیت را آموخته‌اند؟ بندگی را هجی کرده‌اند؟ افق مردان این سرزمین و این تمدن چیست؟

اصلا چرا قصه را از ته می‌خوانم؟ من نه مدعی مردانم و نه حتی زنان. من مدعی انسانیت‌ام، کدام حق از حقوق حقیقی من به وقت قدسی ادا شده است؟ اصلا مگر تمام بدبختی من انسان که  جزء جماعت نسوان هم هستم از پایمال شدن حقوق زنانه من است؟ نخیر اخوی! نخیر خواهر.

منِ انسان له شده‌ام! منِ بنده افقم به حد حقوق ۷۰ ساله زنانه و مردانه کوتاه شده است. من مدعی حقی هستم به بلندای بندگی. این حق را کجا احقاق می کنند؟ چکی که در دست من در حال پاره شدن است کجا باید نقد شود؟ می‌دانم، چک‌هایمان را به ثمن بخس خریده‌اند و با پولی ناچیز دربه در کوچه و خیابانی شده‌ایم که نه انتها دارد و نه ابتدا…

بازی خورده ایم! بازی.

خدا با بنده کار دارد نه با زن و مرد و این خاله زنک بازی‌ها جنگ زرگری است برای پوشاندن کلاهی که به سرمان رفته.

امروز روز فمینیسم است و کسی چه می‌داند شاید مدعی بعدی مردان باشند! عصر؛ عصر کالا و کلمات است.

Share

9 پاسخ به “زن بابی است از ابواب مدرنیته”

  1. رضا می‌گه:

    سلام
    هم محتوا قوی ودقیق است، هم زبان نگارش
    قلمتون فوق العاده س
    من که عددی نیسم اما در حد خودم بهتون تبریک میگم
    انشاالله این تواناییاتون روز به روز بیشتتر بشه

  2. فاطمه علوی می‌گه:

    خیلی وقت بود متن به این خوبی نخونده بودم
    دلم می‌خواد با نویسنده حرف بزنم
    باید چی کار کنم؟

  3. فاطمه خوش نما می‌گه:

    اگه بگم عالی بود کم گفتم!

  4. زینب سادات می‌گه:

    سلام عزیزم
    می دونم ربطی به این مطلب نداره ولی خواستم بگم فاطمه مستطاب زندگی یه مطلب نوشته با عنوان معرفت ترشی مخلوط
    حیف لینکش این جا نباشه
    هر چند اون همه ی نوشته هاش عالیه
    :)

  5. مریم می‌گه:

    سلام:
    چه عالی بیان کردید حق انسانی و حق بندگی رو ….منهم با شما موافقم حقوق زنان و مردان و جدا کردن این حق ها و به جان هم انداختن دو موجودی که باید مکمل هم باشند فقط و فقط به سود کسانی است که پشت پرده اند و این بازیها را راه می اندازند و در این میان تنها کسانی که متضرر میشوند همین زنانی هستند که داعیه حقوقشان را دارند…

  6. نرگس می‌گه:

    سلام
    خیلی خوب و موشکافانه بود.
    واقعا لذت بردم.

  7. اشکان می‌گه:

    سلام
    خیِِِِِِیییییلی دیگه زیبا

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ