سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
ماجرای من

این بار کاملا عاقلانه تصمیم گرفتم و عشق هم به مرور توی رابطه مون ایجاد شد.

Couples-holding-hands

همیشه از ازدواج سنتی بدم میومد، اینکه فقط از روی ظاهر قضاوت بشی، اینکه مجبور باشی هرجور شده خواستنی به نظر برسی، اما از یه طرف دیگه  میدیدم بیشتر ازدواج‌های موفق دوروبرم هم ازدواج‌های سنتی بوده، به همین خاطر علیرغم میل باطنی‌ام به این‌جور خواستگارها هم فکر می‌کردم.

من کاملا سنتی ازدواج کردم یعنی یه جلسه توسط مادر شوهر گرامی رویت شدیم، جلسه بعد خواهر شوهر محترم دیدن و تایید کردن و جلسه سوم خود شازده تشریف آوردن که به قول خودش با همون نگاه اول به دل ایشون نشستیم!

اما من جلسه اول ازش خوشم نیومد، شاید چون از نظر قیافه بین خواستگارهایی که داشتم مخصوصا آخریش پایین تر بود. اما یه وقت‌هایی تو دختر ۱۸ساله‌ای و مغرور و با کوچیکترین ایرادی خواستگار رد می‌کنی اما یه وقت‌هایی به شرایط خودت نگاه می‌کنی، به خواهرت نگاه می‌کنی که به خاطر رسم و رسومات غلط مجبوره تا تو ازدواج نکردی مجرد بمونه، گفتم جلسه دیگ‌های بیاد تا ببینم می تونم با قیافه‌اش کنار بیام یا نه، جلسه دوم اومد و من دیدم نه میشه این آدم رو دوست داشت -جالبه بگم حالا هر کی اونو میبینه تعجب می کنه چطور من از قیافه‌اش ایراد گرفتم چون به نظر همه قیافه خوبی داره –

چیزی که باعث شد دوستش داشته باشم اینه که به خاطر من حاضر شد روی حرف خانواده‌اش برای تعداد مهریه وایسته خانواده‌اش یه عددی رو تعیین کرده بودن و خانواده ما هم یه عددی رو و هیچ کدوم کوتاه نمی یومدن اما اون گفت حاضرم هر چی تو بگی همون بشه.

این بار کاملا عاقلانه تصمیم گرفتم و عشق هم به مرور توی رابطه مون ایجاد شد.

Share

10 پاسخ به “ماجرای من”

  1. فرشته می‌گه:

    به احترام دلیل محکمه پسند و محکم انتخابت چند ساعت سکوت می کنم…و بعد به آهستگی میگم:« دوباره بگو چرا؟»

  2. زندگی می بافم می‌گه:

    یه توضیح کوچک اینکه من توی این پست قرار نبوده درباره دلایل انتخاب همسرم حرف بزنم که مطمئنا دلایلی منطقی برای خودم دارم که شاید آنقدر خصوصی باشد که نشود توی وبلاگ مطرح کرد من فقط خلاصه ای از آنچه اتفاق افتاد برای دوستانم تعریف کردم همین و بس .

  3. chiiikchiiik می‌گه:

    متوجه نمی‌شم یه چیزیُ
    وقتی می‌گی ناراحت بودی از این که از رو ظاهر قضاوتُ دیده بشی

    ولی در نهایت تن دادی به دو مرحله‌ی خفت بار دیدن و پسندیده شدن !!

  4. فرشته می‌گه:

    من به تصمیمت احترام میذارم ولی اصلا متوجه نمیشم چرا لینک زن این پست رو بازنشر داده؟ اصلا متوجه نکته خاص این پست نشدم، یک انتخاب شخصی بوده و یک موضوع شخصی که شاید فقط برای خواننده های ثابت بلاگت مهم بوده نه کسانی که میخوان نوشته های زیبا و پست های با ارزشی که هرگز تاریخ مصرف ندارن بخونن؟ آیا هدف تبلیغ ازدواج سنتی بوده؟

  5. شما یه وقتی از ازدواج سنتی بدت می آد ولی با توجه به نوع فرهنگ و شرایط محیطی که توش هستی باید تن به این نوع ازدواج ها بدی .مثلا توی یه شهرستان کوچیک که اکثر ازدواج ها این شکلیه نمی تونی به خاطر نوع نگاهت این نوع خواستگارها را رد کنی . اما می تونی جلسه های آشنایی رو بیشتر کنی ، مشاوره بری ، با خواستگار بیرون بری تا به شناخت بیشتری برسی کاری که منم کردم .
    در ضمن مگه همه کارهایی که ما بهش تن میدیم از روی علاقه هست ؟

    • چیک چیک می‌گه:

      من از ازدواج به سبک اشتباه بدم میاد
      والا با خواستگاری اومدن ُ آشنا شدن با طرفم از این دست موارد مشکلی ندارم
      من با این که خانوما را با ویترین از زیبایی و یا مانکن اشتباه میگیرن، منزجرم!
      تا حالا به هیشکی اجازه ندادم این طوری بیاد خواستگاریم
      یعنی این مرحله رو حذف کردیم.
      البته بگم اولش آسون نبود، برا مامانمم سخت بود چون جدید بود، ولی وقتی با هم حرفیدیم و دلایلمُ گفتم مامان قانع شد.. به همین راحتی :)
      به نظرم وقتی پای زندگی خودمون وسطه، میشه خیلی کارا کرد. اجباری نیس به این سنتای اشتباه تن در داد
      جامعه رو نمی‌تونم تغییر بدم، خودمُ سبک زندگی مو که می‌تونم.. نمیشه؟

  6. فاطیما می‌گه:

    هر طور به قضیه نگاه میکنم میبینم ازدواج سنتی اصلا برام جالب نیست حتی اگه خیلی ها توش موفق شده باشن باز هم برام یک چیز مسخره و برای دهه ی چهل پنجاه و ماقبل اون به حساب میاد…
    توی ازدواج سنتی ظاهرو شرایط خانواده ها حرف اولو میزنه ولی نوع های دیگه دوتا جوون اول با هم صحبت میکنن وسعی میکنن با شناخت بیشتر خانواده هاشون رو درگیر انتخابشون کنن ….

  7. امین می‌گه:

    دلیل این که اکثر ازدواج های سنتی موفق بوده اینه که آدم هایی به این روش انتخاب همسر می کنند که کم توقع هستند و روحیه سازش پذیری دارند و بنابراین با شرایط پیش اومده بعد از انتخاب خودشون رو بهتر وفق می دن.
    و گرنه روش انتخاب همسر سنتی پر از اشکال است که حتما تاثیر منفی می گذاره توی زندگی ها.
    ما باید به روش اسلامی فکر کنیم و سنتی و جدیدش مهم نیست.

  8. لیلی می‌گه:

    بنظر من اگر طرف مقابل ت همون باشه که عمری همه ی ایده آل هاتو بر مبنای اون تنظیم می کردی ، وقتی بهش رسیدی نباید به این فکر کنی که ازدواج تو سنتی می شه یا مدرنیسته .. مهم اینه که حس کنی خوشبختی نزدیکت شده و طرف مقابلت همونیه که می تونه خوشبختت کنه . اون وقت دیگه هیچی مهم نیست جز رسیدن به سعادت و لمس خوشبختی

  9. میس کافه می‌گه:

    من سنتی ازدواج کردم
    و راضی ام… بی نهایت راضی
    این پست و کامنت هاش به سرم انداخت همین امروز پستی مرتبط باهاش بنویسم…
    دوستانی که می گن ازدواج سنتی اشتباهه رو درک می کنم چون خودم هم گاهی درگیر این فکر بودم. ولی با ازدواج خودم فهمیدم که در اشتباه بودم…

پاسخ دادن به chiiikchiiik

پیش‌نهاد وبلاگ