جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳
ای مسیحای سامرا، هادی/ آفتاب مسیر ما هادی…

احساس می‌کنم آغوش مادر معنوی و سلامت نفس تنها راه آرام بخشی است که اگر عاقل باشیم برای آن روز فراهم می‌آوریمش…

baby_hand_14918338_by_stockproject1-d38o45t

دو روزی است که کودکی به جمع ما پیوسته است. این روزها به حرکات و سکنات او زیاد می‌نگرم. هنوز چشم‌هایش دنیایی نشده و ما را نمی‌بیند اما گاهی می‌خندد و گاه می‌گرید، گاهی به هم فشرده می‌شوند گویی صحنه‌ای هولناک دیده باشد و گاه با نگاهی به سان خواب خرگوشی با لبخندی عشوه‌گری می‌کند. انگار چیزهایی دیگر و کسانی دیگر را می‌بیند. وقتی بیدار است و در تخت است و کسی دور و برش نیست، احساس ناامنی می‌کند، کمی دست و پا می‌زند و بعد می‌گرید. در آغوش به‌راحتی مدت‌ها بیدار می‌ماند و تقاضای دیگری هم ندارد. او موجودی واقعی است که هنوز چیزی برای پنهان کردن ندارد. از کارهایی که می‌کند ابایی ندارد و در عالم خویش بزرگ می‌شود و ما سعی می‌کنیم کم کم با عالم ما خو بگیرد.

۲

گویا روزی که ما وارد عالم دیگر می‌شویم با چند اتفاق مواجه می‌شویم: ورود به عالمی که نمی‌شناسیم و با آن بیگانه هستیم. این بیگانگی ترسناک است، احساس ناامنی می‌آورد. به نقل از امیرمومنان مردم از چیزی که نمی‌دانند و نمی‌شناسند، می‌ترسند.

و دیگر مواجهه با واقعیتی که هر روز سعی کرده‌ایم پنهانش کنیم و با چیزهایی خو کنیم که به آرامش روزمره و دنیایی ما کمک کند. حالا وارد جایی می‌شویم که مانند نوار موبیوس وارونگی اتفاق افتاده و چیزهایی می‌بینیم که گاه از نگرانی لو رفتن در لایه‌های جان پنهانش کرده‌ایم.

۳

احساس می‌کنم آغوش مادر معنوی و سلامت نفس تنها راه آرام بخشی است که اگر عاقل باشیم برای آن روز فراهم می‌آوریمش…

Share

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ