پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳
شکلات تلخ!

من ازین چیزها می‌ترسم، ضمن این‌که تلخیش را دوست دارم، از این تشنگی‌ای که برای یافتن حقیقت در آدم بوجود می‌آید لذت می‌برم (به شرطی که همینطور تشنه از دنیا نروم البته!)

13930521134236591_PhotoL

تازگی‌ها یک حس ناامنی بدی دارم، ربطی به دنیای بیرون ندارد اصلا، این که می‌بینم نگاهم به مسایل مختلف به مرور یا حالا یکباره تغییر می‌کند می‌ترسم، از تغییر افکارم و این‌که اگر یکبار فکرت عوض شد ممکن است یک روزی جای دیگری باز هم این اتفاق بیفتد، این که باز هم معلوم نیست کار درست چیست و فکر درست کدام است؟ حقیقت چیست اصلا؟

همه ش می‌ترسم یک روزی بفهمم اشتباهی زندگی کرده‌ام از بیخ و بن چون اشتباه فکر می‌کرده‌ام.

من از روز قیامت فقط به خاطر عقوبت و حسابش نمی‌ترسم، بیش‌تر از هر چیز ازین واهمه دارم که آن روز بفهمم کل زندگی‌ام، کل عقایدم، فکرهایم، حس‌هایم اشتباهی بوده‌اند.

یک درد بزرگم اینست که فهمیده‌ام آدم توانایی خیلی زیادی در گول زدن خودش دارد، این از همه مدل گول خوردنی بدتر است. مثلا یک مدلش اینست که وقتی دستت به گوشت نرسد بگویی اخه، این کاریست که من و خیلی‌های دیگر به طور نامحسوس انجام می‌دهیم، بعد بر اساس اخ بودن گوشت فکر می‌کنیم، کار می‌کنیم، زندگی می‌کنیم. یا یک وقتی چون توانایی یا جسارت انجام کاری را نداریم هی فکر می‌کنیم که خوب نیست، درست نیست و هزار و یک توجیه می‌آوریم که خودمان هم باورمان می‌شود که به به! چقدر کار درستیم!

من ازین چیزها می‌ترسم، ضمن این‌که تلخیش را دوست دارم، از این تشنگی‌ای که برای یافتن حقیقت در آدم بوجود می‌آید لذت می‌برم (به شرطی که همینطور تشنه از دنیا نروم البته!)

Share
برچسب‌ها: ،

2 پاسخ به “شکلات تلخ!”

  1. فاطیما می‌گه:

    قابل درک بود واین روزها خیلی به این فکر میکنم که اصلا چه شد که افکارم تغییر کرد وچی واقعا درست است وچی غلط!

  2. حرفات رو قبول دارم
    خوب خودمون رو گول میزنیم
    همیشه از این می ترسم نکنه کاری کنم که بعدش پشیمون بشم اما با تمام محافظه کاریم پیش میاد
    انسان است و تغییراتش …

پاسخ دادن به فاطیما

پیش‌نهاد وبلاگ