پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳
باران…

چند شب همین کار رو تکرار کرد تا اولین بارون درست و حسابی که اومد با ذوق گفت: وای مامان دیدی بالاخره خدا دعامون رو شنید. آخه ما بچه ها دلمون خیلی پاکه …

child-and-rain

شهاب الدین: مامان قبل از خواب یادم بانداز سه بار سوره ی توحید رو بخونم. خانم معلم گفته ، بچه ها بعدش هم دعا کنید بارون بیاد، خدا دعای بچه ها رو زودتر مستجاب می کنه!

چند شب همین کار رو تکرار کرد تا اولین بارون درست و حسابی که اومد با ذوق گفت: وای مامان دیدی بالاخره خدا دعامون رو شنید. آخه ما بچه ها دلمون خیلی پاکه …

همان روز دوست دیگرم گفتن که امیرحسین ۸ سالش با دیدن بارون گفته: خدا روشکر، اینم عیدی غدیرمون که از خدا خواسته بودیم!

ای خدا به حرمت این دل‌های پاک که اطمینان به استجابت دعاهاشون دارد، بارون رحمتت رو بیشتر بر ما بباران…

Share

2 پاسخ به “باران…”

  1. چقدر دنیای بچه ها پاکه، چقدر قشنگ ِ دنیاشون

  2. فاطیما می‌گه:

    مثل آن چتری که کودکی با ایمان به بارش باران با خودش به کوه مناجات مردم، برای دیدن باران وخیس نشدن بعدش بردو به حرمت ایمان قوی اش باران بارید …

پاسخ دادن به فاطیما

پیش‌نهاد وبلاگ