جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳
ما بندگان خوب خدا

از فردای عید غدیر هم شروع به زنجیرزنی و سینه‌زنی می‌کنیم، بدون اینکه حتی یک قطره اشک از چشم‌مان بیاید، چون بودن در هیئت و دسته برایمان لذت‌بخش است؛

hggg

از امروز که ۵شنبه است تا ۱شنبه که روز اول محرم است، ۳ روز فرصت باقیست. تبریزی‌ها از همان فردای عید غدیر به استقبال ماه محرم رفته‌اند! یعنی برخی جاها حتی نگذاشتند که عید غدیر بگذرد و بعد آن بنرهای عظیم‌الجثه خود را نصب کنند. در این هفته‌ای که گذشت، هر روز از خیابانی عبور می‌کردم که یک جایش هنوز بنرهای عید غدیر داشت و چند متر آن طرفتر بنرهای محرم! یکی از دوستانم هم تعریف می‌کرد که چند شب است صدای طبل از مسجد محله‌شان می‌آید. می‌گفت: «چندساله که اینطوریه، عوضش شب شام غریبان ما جایی رو پیدا نمی‌کنیم بریم…». خود بنده هم یک بار فردای روز عاشورا در سرویس دانشگاه شنیدم که یکی از پسران دانشجوی تبریزی به دوست همشهریش می‌گفت: «همین که ظهر گذشت، گفتم آقا با اجازه، و با بچه‌ها رفتیم قهوه‌خانه…». عجبا! عصر عاشورا و قهوه‌خانه! یعنی موقعی که سخت‌ترین و جانکاه‌ترین لحظات تلخ بشری بر بهترین مخلوقات خدا گذشته است، شیعیان ایشان می‌روند دنبال خوشی. اصلاً مانده‌ام فلسفه استقبال از محرم چیست؟ یادم می‌آید یک بار حاج آقا قرائتی در برنامه سمت خدا می‌گفت: «اصلاً محرم استقبال ندارد و معنا ندارد که ده روز مانده به محرم سیاه بپوشی و اعلام عزا کنی و…» واقعاً فلسفه استقبال از محرم چیست؟ پس چرا قدیمی‌ها اینطور نبودند؟ آن وقتها، روز اول محرم که بیرون می‌آمدی تازه می‌فهمیدی چه خبر است؛ تازه می‌فهمیدی که امروز با دیروز فرق دارد و از امروز می‌روی سر خوان کرامت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام. خودمان هم می‌دانیم سبک و سیاق عزاداری‌های ساده قدیمی بسیار غنی‌تر و پرمحتواتر و در نتیجه اثرگذارتر از عزاداری‌های پر زرق و برق و اغلب ظاهری ماها بودند، پس دنبال توجیهات بیخود نباشیم. جالب اینجاست که در اخبار خواندم ویژه برنامه استقبال از محرم در تهران و با چه شکوهی انجام شده است. گویا فقط مختص تبریز هم نیست.

روز به روز دارم به این نتیجه می‎رسم که ماها آدمهای ذلیل نفسی شده‌ایم که حتی در دینداری هم اول به حرف دلمان گوش می‌سپاریم بعد به حرف خدا و پیغمبر و ائمه. روز عید قربان جای جای شهر در حال قربانی کردن هستیم، چون به‌مان خوش می‌گذرد، چون قرار است کباب و جگر بخوریم! از فردای عید غدیر هم شروع به زنجیرزنی و سینه‌زنی می‌کنیم، بدون اینکه حتی یک قطره اشک از چشم‌مان بیاید، چون بودن در هیئت و دسته برایمان لذت‌بخش است؛ از عصر عاشورا هم می‌رویم سراغ زندگی‌مان. از آن طرف روزه‌های ماه رمضان را با دلایلی همچون طولانی بودن روز و گرم بودن هوا و عدم تحمل تشنگی و طاقت کم و بیماری‌های از خود درآورده می‌پیچانیم. از دادن خمس و زکات طفره می‌رویم چون سخت است پولی را که با زحمت به دست آورده‌ایم، خرج این امورات کنیم و … خدایا خودت کمک کن بفهمیم بندگی یعنی خواست تو نه خواست ما.

Share
منبع: کشی نجات
برچسب‌ها: ، ،

4 پاسخ به “ما بندگان خوب خدا”

  1. سپیده می‌گه:

    گرفتار دین داری های من در آوردی شده ایم

  2. فاطیما می‌گه:

    تازگیاآتیش هرچیزی که زیادی داغ باشه زودهم سرد میشه…

  3. حوریه جعفری می‌گه:

    از همه بدتر اینکه فقط ژست محرم و عذاداری می گیریم. انگار اصلا یک جور مد است. یکی از آشنایان من سال هاست که ده روز اول محرم را روضه خوانی می گیرد. روضه خوانی زنانه. ولی در واقع مثل یک مهمانی زنانه است. انقدر که همه به تیپ و لباس و جواهرات هم دقت می کند ذره ای عذاداری نمی کنند!
    یک وقت هایی که تعجب می کنم وقتی می بینم قبل از شروع مراسم خانم ها چطور آرایش می کنند!
    گاهی فکر می کنم کاش بجای مراسم عذاداری حسین، مراسم آموختن منش حسین برپا می کردیم…

  4. صبا می‌گه:

    سلام
    کاش آرشیو لینک زن قدری سامان یابد …
    یا موضوعی،یا براساس تاریخ
    به هرتقدیر جستجو در آن راحت شود.

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ