سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳
عشق را نکشیم

واقعیت آن است که امیدهای زنان و دختران در حال رنگ باختن است و این یعنی کشتن عشق و بی‌تردید از این کشتن تنها کشته مغموم نمی‌شود وقتی عشق را می‌کشیم، همراه با آن جامعه را به مسلخ می‌بریم.

445

پرسشم این است که این روزها روزگار زنان چگونه می‌گذرد؟ سرشارند از حس‌های زنانه‌شان یا افق آرزوهایشان را بی‌رنگ می‌بینند؟

دنیا فراتر از مشارکت‌های اقتصادی و تمتع‌های دنیایی بر مفهوم عشق بنانهاده شده است و هرچند مینیاتور موزون و وزین عشق با قلم هنرمندانه زنان و مردان به‌صورت مشترک رقم می‌خورد، اما تردیدی نیست که در این ترسیم قلم‌موی زنانه ظریف‌تر و البته قدرتمندانه‌تر است؛ اما آیا به‌راستی جایی که امروز ایستاده‌ایم به زنانمان اجازه می‌دهد تا در ترسیم این بوم‌رنگ موزون به تمام حضورداشته باشند و یا این‌که محکومند؟

این روزها اخبار بسیاری در ارتباط با زنان می‌خوانیم؛ این که آیا رسانه‌ها درنهایت طناب دار را به گردن ریحانه جباری انداختند یا خیر، این‌که اسیدپاشی تنها یک جریان رسانه‌ای است یا واقعیت است و خیلی ازاین‌دست اخبار نکاتی است که شاید چند روز دیگر به جهت از دست دادن ارزش‌های خبری از صفحه نگاه‌ها حذف شوند؛ اما یک واقعیت وجود دارد و آن خشونتی است که بیش از هر چیز زنان دامن‌گیر آنند؛ گاه در این گردونه مجرم می‌شوند و محکوم و گاه به آن‌ها ظلم می‌شود. پرداختن به این نکته که در کدام جایگاه قرار می‌گیرند حسب شرایط متفاوت می‌شود، اما واقعیت آن است که امیدهای زنان و دختران در حال رنگ باختن است و این یعنی کشتن عشق و بی‌تردید از این کشتن تنها کشته مغموم نمی‌شود وقتی عشق را می‌کشیم، همراه با آن جامعه را به مسلخ می‌بریم.

اندکی تامل کنیم

عشق را نکشیم!

این داستانی معنادار است!

پی نوشت: این نوشته درصدد دفاع از هیچ محکومی نیست، بل پی آن است که بگوید جامعه عاری از خشونت جامعه امن‌تری است برای همه، هم زنان و هم مردان.

Share

یک پاسخ به “عشق را نکشیم”

  1. فاطیما می‌گه:

    زن بودن تو ایران سخت شده
    زن بودن تو ایران هنر شده
    زن بودن تو ایران پر از درد شده …

پاسخ دادن به فاطیما

پیش‌نهاد وبلاگ