یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱
نقش فرزندان در تربیت

گزارشی از وبلاگستان زنان در هفته‌ی آخر آذرماه

نقش فرزندان در تربیت

ابتدا سراغ وبلاگ «مسیر» می‌رویم که در پستی آرزو کرده است:« کاش یه چیزی به ذهن خانمای وبلاگ نویس وصل می شد که وقتی کار خونه می کنن مثلا ظرف می شورن بتونن پست هایی که تو ذهنشون وول می خوره را ثبت کنن با همون دست کفی»

این مادر دلایل این آرزوی خود چنین توضیح می‌دهد: «مثلا یه وقتی بوده که ریحانه به یه دستم بوده و همزمان که ماکارانی آبکش می کردم داشتم با تلفن هم حرف می زدم؛ حالا درست وسط این واویلا یه پست هم چرخ بخوره تو مغز آدم! خدایی شما بودین دلتون نمی خواست یه چیزی به مختون وصل بشه!»

و در ادامه می نویسد:«یه وقتایی فاطمه جملات قصار داشته درباره خواهرش و زندگی و آدما. یه وقتایی ریحانه شیرین کاری کرده یا بلایی به سر آدم آورده که مرغای آسمون بله دیگه . یه وقتایی حال و هوای یه مراسم . یه وقتایی هم یاد دوستان افتادم و تو ذهنم تجسم کردم که دوست دارن چی بخونن؟ چه سوالایی دارن درباره این روزها. و ده ها وقت دیگه که چیزی به ذهنم وصل نبوده برای نوشتن.»

کمای فرهنگی

لعیا اعتماد سعید نویسنده وبلاگ «عهدنامه» از روز پر مشغله‌ای نوشته که از آغاز تا پایان آن به مباحثات فرهنگی گذشته. این نویسنده ضمن ابراز نگرانی برای وضعیت فرهنگی کشور می نویسد:« خودم هم باورم نمی شد چرا دارم این طور گریه می کنم. روز بسیار پر مشغله ای داشتم که از اول تا آخرش به مباحثات فرهنگی گذشته بود. درباره وضعیت فرهنگی کشور،عفاف و حجاب، خطری که جمهوری اسلامی را تهدید می کند و …و گریه من برای فرهنگمان بود. فکر می کردم دارد می میرد، جان می دهد.نمی دانستم چه کار کنم. فقط اشک می ریختم. شاید هم می خواستم بروم و یک کتاب دعا بیاورم و بالای سر فرهنگ نیمه جان در کما فرو رفته مان بنشینم و برایش سوره یاسین و دعای جوشن کبیر بخوانم تا شاید دوباره جانش برگردد.»

اعتماد سعید در پایان تنها راهکار بیرون آمدن فرهنگ کشور از کما را باز گشتن حماسه به فرهنگ می‌داند:« زندگی فرهنگ ما هم یک زندگی کارمندی شده که به قول حاج آقا پناهیان در آن از حماسه خبری نیست.و این وضعیت با اشک ریختن من و شما و فوت کردن ملیونها حمد و قل هو الله تغییری نمی کند.آن چه لازم است باز گشتن حماسه به فرهنگ است و ورود جهادگران به عرصه آن و دیگر هیچ.»

ضعف مدیریت رسانه در وزارت اطلاعات ایران

نویسنده وبلاگ «سایرن» در پستی به انتقاد از ضعف مدیریت رسانه در وزارت اطلاعات در مورد دستگیری یک جاسوس ایرانی تبار آمریکایی اشاره کرده است. این نویسنده معتقد است وزارت اطلاعات در امر توجیه رسانه‌ای این موفقیت سهل انگاری کرده است:« مدیریت رسانه شامل پایش منظم اطلاعات و خبردهی پیگیرانه به جامعه هدف است.روال طبیعی خبررسانی حکم می کند بعد از پخش وسیع هر خبر یا گزارش با ارزش خبری بالا جامعه هدف مورد رصد قرار گیرد تا در صورت لزوم با بهره گیری از تکنیک های رسانه ای، به موقع به شبهه افکنی هایی دائمی دشمنان خارجی و جاهلان داخلی، پاسخ متقن و صریح داده شود.»

این بلاگر لزوم ایجاد یک مرکز روابط عمومی قوی و حرفه‌ای را برای بازتاب رسانه‌ای اخبار با ارزش ملی-جهانی ضروری می‌داند:« با توجه به این که افسران و مدیران ارشد و حتی میانی وزارت اطلاعات به طور معمول در دنیا از مصاحبه و خبررسانی منع می شوند لزوم ایجاد یک مرکز روابط عمومی قوی، حاضر در صحنه و حرفه ای بسیار ضروری می نماید. وقتی جامعه خبری تشنه یک پرسش و پاسخ ساده در مورد ابهامات ایجاد شده پس از پخش یک گزارش با ارزش خبری جهانی است این منطقی نیست که همگان را دعوت به صبر کنیم تا به سرعت دستگاه حرفه ای رسانه ای دشمن موفقیت ملی کشورمان را تحت شعاع اخبار دست چندم قرار دهد.»

یلدای ایرانی

اما وبلاگ نویسان زیادی در این هفته درباره‌ی شب یلدا و آغاز فصل زمستان پست نوشتند. مریم صباغ زاده نویسنده وبلاگ «خاکستر گلها» در پستی به بیان خاطرات خود از شب یلدا پرداخته است:« مادرم هندوانه را و چند تایی انار را از اواخر شهریور گذاشته بود توی گنجه که در واقع یک کمد کوچک دیواری بود در جوف دیوار زیرزمین. پستویی جادویی که از توی آن همیشه خوراکی های عجیب و غریب غیر فصل بیرون می آمد. کنارش چند تا فال گردو و کیسه ای بادام و مویز و انجیرهای باغ دایی محمود. و بیرون گنجه، غربت ما در شهری بسیار دور از زادگاهمان»

صباغ زاده در ادامه یلدای ایرانی را در زمان گذشته چنین توصیف می‌کند:« به ندرت یلدا را کرمان هم بودیم. شبهای کرمان می ارزید به ستاره بارانش و به سرمایی که زیر پوست می خزید و بعد دری نیمه باز و چراغ روشنی بر سردر که صدایت می کرد و بفرما می زد. و بعد مهمانی ساده ای با شبچره های معمول و روایتی از حسین کرد و سیاوش. از رستم قوز کرده در سرمای بی سهرابی و از پیر چکچکو که انگار هیچ وقت نمی خواستند کهنه شوند و هیچ وقت برای ما دلزدگی درست نمی کردند!»

اوّل دبستان به سعی ِ خودم

«آنا» به عنوان مادر یک  کلاس اوّلی نظر خود را درباره‌ی کتاب‌های اوّل ابتدایی در پستی منتشر کرده است:« اِ ربط، اِ اضافی و اِ مالکیّت! روش ِ جدید ِ آموزش ِ ریاضی که حرص منو در آورده  و این داستان همچنان ادامه دارد. این روش جدید ی که برای اوّل ِ دبستان ارائه شده کارآیی نخواهد داشت این نظر ِ یک مادر ِ کلاس اوّلی می باشد که بیشتر از بچّه هاش شوق ِ خوندن داره و از هر روش ِ جدیدی برای آموزش استقبال میکنه.»

این مادر محفوظاتی را که در کلاس اول به دانش آموزان آموزش داده می‌شود بدون تناسب با سن آن‌ها می‌داند و در پایان می‌نویسد:« روش جدید رو بی خیال شدم به سبک خودم انواع اِ و ریاضی رو به دخترم یاد دادم، بهتر هم نتیجه گرفتم. تصمیم گرفتم کتابی در مورد ِ آموزش خواندن و نوشتن به کودکان، به سبک ِ خودم بنویسم.»

کارکرد تحقیر یا توهین

«زهرا» در وبلاگ شخصی خود در مطلبی به کارکرد رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال در فضای مجازی پرداخته است. او معتقد است که جو غالب کاربران را در فضای مجازی آدم‌های خاکستری تشکیل می‌دهند:« به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر بگیریم و مثلا فرومها و انجمن ها و چت روم ها رو جز رسانه های سنتی در نظر بگیریم، به نظر من جو غالب فضای مجازی تو رسانه های سنتی هستن. مثلا شما همین الان نگاه کنید نهایتا ۱۰ هزار کاربر فرندفید فارسی زبان می بینید. چند برابر از این تو توئیتر و گوگل پلاس هستند و چند صد برابر این توی فیس بوک.»

این نویسنده رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال را در دفع کاربران خاکستری در فضای مجازی موثر می‌داند:« رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال میتونه در دفع آدمهای خاکستری موفقیت آمیز عمل کنه. بعبارتی اگه شما به آئینی وفادار باشید ولی رفتارهای افراطی نشون بدید، اونقدری که برای اون آئین مضر هستید یه دشمن شما نمیتونه مضر باشه. بنابراین اگه قصد گسترش و یا تبلیغ چیزی که هستین رو دارین، شرط اول قدم اونه که از هر نوع تحقیر، سرکوفت، خود را در جایگاه حق مطلق نشاندن، دیگری را باطل فرض کردن، خود باکلاس بینی و نظایر اون پرهیز کنید. مخصوصا مقایسه مخالفتون با اقشار سطح پائین دقیقا نتیجه عکس رو داره. چون اغلب افرادی که در زندگیتون خواهید دید حقیقتا متعلق به اقشار متوسط یا رو به پائین هستن.»

Share
برچسب‌ها:

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ