شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
آن مرد با ویلچر، با کپسول اکسیژن آمد

آن‌روز هم آمده بود؛ دیگر پا نداشت، نفس نداشت، اما هنوز سر حرف‌هایش ایستاده بود…

پایش می‌افتاد، همه کار می‌کرد. مثلا تا آخرین نفس، پای همه چیز می‌ایستاد. حتی اگر سرش می‌رفت.

آن‌روز هم آمده بود؛ دیگر پا نداشت، نفس نداشت، اما هنوز سر حرف‌هایش ایستاده بود.

Share

پاسخ دهید

پیش‌نهاد وبلاگ