شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱
خانه تکانی در وبلاگستان زنان؛ اسفند آمده، اسپند دود کنید

اسفند بوی کف و دستمال‌های تر و گرد و خاک‌هایی که باید گرفته شوند می‌دهد. به رنگ شامپو فرش هستند. از نوع برندهای مخصوص خودشان‌اند.

هر چه به روزهای پایانی سال نزدیک می‌شویم خانم‌های وبلاگ‌نویس بیشتری درباره موضوع خانه تکانی می‌نویسند. گرچه خانه تکانی همیشه همراه با خستگی است اما همه‌ی خانم‌ها در لذت بعد از آن و بودن در خانه‌ای که از تمیزی برق می‌زند هم عقیده‌اند.

این گزارش لینک‌زن اختصاص دارد به خانه تکانی‌های وبلاگ‌نویسان زن. این گزارش را در حال و هوای ماه اسفند بخوانید.

[عکس از رئوف محسنی]

عطیه درباره‌ی «غول خانه تکانی» نوشته است و اینکه چهار روز خانه تکانی بسیار خسته‌اش کرده است:«دیشب با خودم فکر می‌کردم طفلی این کارگرای شب عید که ۳۰ روز این ماه آخر سال رو باید از اول صبح تا شب سرپا باشن و یه نفس کار کنن دیگه چی می‌کشن. من بابت این ۴ روزه رسما بُریدم و فکر کنم یه هفته باید به خاطرش استراحت کنم تا حالم بیاد سرجاش اما این طفلی‌ها دوباره فردا روز از نو و کار از نو!» [لینک]

نویسنده وبلاگ «پرسه‌ها» به تنهایی امسال خانه را تمیز کرده است اما او جنگ بین کثیفی و پاکی را دوست دارد:«خانه تکانی جنگ بین کثیفی و پاکی است و من خیلی این‌جور جنگ‌ها را دوست دارم. یک طرف را پاک می‌کنم و با طرف دیگر که هنوز وارد میدان نشده مقایسه می‌کنم، هی نگاه می‌کنم و کیف می‌کنم . مرز بین‌شان را با چشمم علامت می‌زنم و شروع می‌کنم به فتح فتوحات جدید. مادر هم در قسمت خدمات و پشت جبهه کار می‌کند، پدر هم امسال زیاد حوصله ندارد و فقط به من روحیه می‌دهد که ادامه بده ، چیزی نمانده!  پسر جماعت هم که واضح و مبرهن است فقط برای جابه‌جایی مبل به‌کار می‌آید.» [لینک]

فاطمه در دل‌نوشته‌ای از اینکه با وجود بچه‌ها تمیزی خانه‌اش خیلی دوام نمی‌آورد گلایه کرده است:«کاش علی و سارا می‌فهمیدند برای این بوی خوب و حس خوب خیلی به خودم زحمت داده‌ام و دلم می‌خواهد حداقل‌ش یک ساعتی در این تمیزی لم بدهم و پا روی پا بگذارم و یک لیوان چای بخورم و بعد چشمانم را ببندم و هر وقت هم دلم خواست باز کنم و باز لذت ببرم و… اما حیف، همین که می‌خواستم لذت ببرم از تمیزی دیدم همه چیزهای جمع و جور شده دوباره همه جا ولو است.» [لینک]

اما نویسنده وبلاگ «سیرترشی متاهل» درباره خانه تکانی همراه با دختر کوچکش نوشته است:«خونه تکونی یعنی با یونولیت‌های ته جعبه کلی ریش و سیبیل برای خودت و دخترک بذاری و تمام عصر و با نقش ننه پیرزن و بابا پیرمرد سر کنی و بعد مجبورشی ساعت‌ها دونه دونه یونولیت‌های پودر شده رو از سر و صورتت جدا کنی…» [لینک]

خانم بوک از حال و هوای بعد از خانه تکانی، هنگامی که در حال خستگی در کردن است نوشته است:«پرده‌ی پنجره‌ها با یکی از همین چرخ‌های دستی دوخته شده باشد. خانه تمیز و مرتب باشد و همه چیز در اطرافت پررنگتر به نظر بیاید و تو همینطور نگاه خسته‌ات را دوخته باشی به باران ِ تند و تیز پشت پنجره، آن‌وقت یکی بیاید و از تو بپرسد: چای می‌خوری یا نسکافه؟!» [لینک]

رویا بانو که امسال برای اولین بار مسئولیت تمیز کردن یک خانه روی دوشش افتاده برای خانه تکانی کردن ذوق دارد:«آخه منو چه به خونه داری؟ چه به خونه تکونی؟ من که تا پارسال به لطف مامان فقط اتاق خودم رو تمیز می‌کردم الان تمیز کردن یه خونه افتاده رو دوشم…. نه که بخوام تنبلی کنم اتفاقا برا تمیز کردن خونه ذوق و شوق دارم چون سال اوله که دارم خونه خودم رو تمیز می‌کنم. به خاطر همین بود که هر چی زبل خان برا گرفتن کارگر التماس کرد قبول نکردم.» [لینک]

نویسنده وبلاگ «ترک‌های یک عدد بتن شفاف»در خاطره‌ای بامزه از خانه تکانی‌اش نوشته:«موقع تمیز کردن یه پلاستیک کوچیک توی کابینت پیدا کردم که محتویات سیاهی داشت! بعد با خودم گفتم وااااا! این ذره چایی چیه گذاشتم اینجا؟! خیلی شیک محتویات پلاستیک رو خالی کردم توی شیشه چایِ روی کابینت! ساعتی بعد وقتی چای دم کردم دیدم چای از قوری خارج نمی‌شه! در قوری رو باز کردم! یه چیز ژله‌ای به جای چای توش بود! اون سیاه‌هایی که ریخته بودم تو چای، تخم شربت بود!» [لینک]

ریحانه از ۳۶۵ روزی نوشته که باید بتکاندش:«روزهایی که منتظر شدم و نشد، نیامد، سکوت بود و آخرش گوش‌هایی که به جنبش هوای پشت آیفون از جا می‌پرید. روزهایی هم بود که از ته دل خندیدم. روزهایی که حرف زدیم و حرف زدیم و یاد گرفتم. روزهایی که نوشتم و خواندم. روزهایی که دیدم و شنیدم. ۳۶۵ روز هست که باید بتکانمش. انگشت‌هایم درد گرفته و دلم برای بعضی تکاندن‌ها ضجه می‌زند.» [لینک]

سحر در پستی با عنوان «کمد تکونی» از جعبه‌هایی که برای وسایل مختلفش درست کرده رونمایی کرده است. [لینک]

آرامش که امسال خانه اش نیازی به خانه تکانی ندارد به اصرار دخترش، تمیز کردن کشوها و کمدهای اتاقش را به او سپرده است:«بعد از چند دقیقه اولین جیغ خوش حالیشو شنیدم اولش هیچ کدوم جدی نگرفتیم. اما وقتی تعداد جیغ زدن‌ها و خوشحالی و کف و هورا زیاد شد. همگی با نگرانی هجوم بردیم طرف اتاقش که می‌بینیم نشسته وسط یه اتاق شلوغ با یک عالمه تنقلات مثل آدامس و شکلات و دراژه. وقتی چشم‌های گرد شده‌ی مارو می‌بینه می‌گه”نه اینکه من حافظه‌ی ضعیفی دارم، همیشه بین لباس‌هام یا ته کشوها برا خودم هدیه می‌ذارم تا یه روزی که خـوب  یادم رفتشون پیداشون کنم خوشحال بشم و در اون لحظه همگی با هم به دوربین خیره شدیم»[لینک]

زهرا از شیرینی خواندن ورق‌ پاره‌های نوشته‌هایش بعد از خانه تکانی نوشته است:«کاغذ نوشته‌ها، شعر نوشته‌ها و حتی چرت نوشته‌هایم را پاره کردم، بعد با دقت نگاهشان کردم، به کاغذهای خرد شده روبه رویم زل زدم، به روزهای رفته‌ی ۹۱ فکر کردم، به آرزوهایم وقتی “حول حالنای”ِ۹۱ را می‌خواندم و…» [لینک]

سنجاقک از پسته‌هایی نوشته که دخترش وقت خانه تکانی در گوشه و کنار کابینت ها پیدا می‌کند و برایش مثل یک گنج است:«امسال کمی زودتر از همیشه خانه تکانی‌ام رو شروع کردم. از توی کابینت چندتایی پسته پیدا شد و دخترم گویا گنج پیدا کرده با ولع خوردشان .به پذیرایی که رسیدم مبل‌ها رو که تمیز می‌کردم از بینشون دو سه تایی پیدا کرد و با جیغ میگفت پستهههههههه!» [لینک]

نویسنده وبلاگ «تلخ همچون چای سرد» در توصیف ماه اسفند می‌نویسد:«اسفند بوی کف و دستمال‌های تر و گرد و خاک‌هایی که باید گرفته شوند می‌دهد. به رنگ شامپو فرش هستند. از نوع برندهای مخصوص خودشان‌اند. اسفند را با هرنوع برندی، با جنس ابریشمش، با بوی کفش، با صدای غرغر کردنم برای تکاندن خانه، به عشق یک دیزاین جدید برای اتاقم و هزار چیز دیگر دوست دارم.» [لینک]

Share

4 پاسخ به “خانه تکانی در وبلاگستان زنان؛ اسفند آمده، اسپند دود کنید”

  1. سحر می‌گه:

    ااااا این جعبه منه. جعبه م جهانی شدا. :)
    ممنونم از توجهتون.

  2. عطیه می‌گه:

    ممنون ازین همه توجه
    : )

  3. فاطمه علوی می‌گه:

    وبلاگ ریحانه رو خونده بودم :)
    به نظرم عالی بود

  4. خانم بوک می‌گه:

    سلام، ممنونم از لطفتون

پاسخ دادن به عطیه

پیش‌نهاد وبلاگ