» آتش

یک‌جورهایی دمِ غروب باشد! بعد نفس‌زنان برگردیم و عطرِ چوبِ سوخته و چایِ دم‌کشیده پیچیده باشد آن حوالیِ نشستنمان! چای را بریزیم و به سلامتیِ خودمان، این طبیعتِ مهربان، این یکدستی و خلوص، این شادمانیِ بی‌خلل، این تابلویِ غریزی و ناب، بنوشیم… بنوشیم و گرم شویم.


پیش‌نهاد وبلاگ