» امید

واقعیت آن است که امیدهای زنان و دختران در حال رنگ باختن است و این یعنی کشتن عشق و بی‌تردید از این کشتن تنها کشته مغموم نمی‌شود وقتی عشق را می‌کشیم، همراه با آن جامعه را به مسلخ می‌بریم.


نمی‌دانستم واقعاً باید از دیدن همچین صحنه‌ای ناراحت باشم، یا از اینکه هنوز چشمی برای گریه کردن و دماغی برای فین کردن دارم خوشحالی کنم…


مهم این است که خدایم حواسش به بذرهایم هست و از آن‌ها مراقبت می‌کند … هرچقدر هم دیر رشد کنند عیبی ندارد …من امیدوارم !


تو هم گوش کن! امروز، اولین روز سال جدید است و صفحه مان سفید است. بیا قصه را از همین جا از نو شروع کنیم و این بار آن طور که دلمان مى‏‎خواهد بنویسیمش. یکى بود، یکى نبود، دخترى بود رنگین کمان …


بعد از شرح همه‏‎ی این‎ها، سکوتی برقرار شد… حرفی برای گفتن نداشتم، فقط توانستم صبر و مقاومتش را تحسین کنم… و تا مدت‎ها بعدش در فکر فرو روم… مقایسه می‎کردم خودم را با او…


میترا فرازنده سی و هفت ساله، اهل اسالم در استان گیلان، با توجه به معلولیتی که شرایط زندگی عادی را بسیار سخت کرده، نقاشی های بسیار زیبایی خلق می کند که ارزش هنری بسیاری دارد.


دنیای کوچکی برای خود ساخته‌ پر از امید. امید به بهبودی. امید به زندگی بی‌درد. امید به برگشتن میان خانواده مثل روزهایی که موهایش نریخته بود. ناخن‌هایش نشکسته بود. بدنش قوی بود، قوی مثل هر انسان سالم دیگر.


وقتی دنیا با این گستردگی و زمین با این فراخی بر من تنگ می‌شود، اگر رحمت تو نباشد، نابود می‌شوم.


بامبوهایم به من درس امید دادند. حتی در سخت‌ترین شرایط هم باید به زندگی امیدوار بود.


هر چی توقع‌ت از زندگی کمتر باشه راحت‌تر زندگی می‌کنی…


پیش‌نهاد وبلاگ