» انتخاب

سردی دست‌های مردی را حس کردم که دست‌های یخ زده ام را محکم فشرد. این مرد حالا شده بود همه‌ی زندگی من. نزدیکتر شد و توی گوشم گفت: خیلی ترسیده بودم.


پیش‌نهاد وبلاگ