» جعفر

بار دیگر از در مهربانی! درآمد و آخرین آموزشش را با این جمله داد:«اینجوری پاک نمیشه باید با اسکاچ بشوریش! من همیشه اینکارو می‌کنم…» از جایم بلند شدم و در حالی که از پله‌ها بالا می‌رفتم بدون این که نگاهش کنم گفتم:«خودم میدونستـــــــــــــــــــــــم.»


پیش‌نهاد وبلاگ