» حسرت‌های کودکی‌

بی بی خدا بیامرزم چند تکه پارچه رنگی را دور یک قطعه چوب کوچک پیچیده بود، برایش با نخ و سوزن چشم و دهان درست کرده بود که شده بود همدم تنهایی‌های دخترانه‌ام!


پیش‌نهاد وبلاگ