» خنده

آقاهه چند تا بوق زد و دختر ه رو صدا کرد بیاد. طفلی شاد و خندون اومد اما هر کاری کردیم پول رو نگرفت و فرار کرد رفت. دیگه نمی‌شد بیشتر از این راه رو ببندیم. از شیشه‌ی عقب نگاه‌ش کردم. با ذوق برام دست تکون می‌داد.


پیش‌نهاد وبلاگ