» دختری مستقر در ماه

خانم همسایه جلوی خانه‌اش را به گلخانه تبدیل کرده و همسایه‌ها برای گرفتن شاخه گل برای کاشتن بهش مراجعه می‌کنند.البته الان فصل سرماست و تعداد گله‌اش کمتر شده.آن روز که زهرا ازم پرسید اینجا گلفروشیه؟ جز خنده، چیز دیگری نداشتم تحویلش بدهم.


من آدم ِ نذر کردنم. نذر کردن تنها راهی است که من را از ناراحتی‌هایم نجات می‌دهد؛ هنگامی که راه دیگری نداشته باشم.


من هیچ وقت شهر کوچکم را با خیابان‌های دود زده، متروهای شلوغ، آدم‌های نا آشنا، مراکز خرید بزرگ و متنوع، بازارهای رنگارنگ، برج‌های سر به فلک کشیده، هوای کثیف و همسایه‌های خشک و سرد عوض نمی‌کنم …


دلم امروز گرفت.. دلم گرفت که دیگر خیلی‌ها صداقتشان را فراموش کرده‌اند…


از دیدگاه مامان “دخترای مردم” همه‌ی خوبی‌ها دنیا را دارند و این منم که باید آن‌ها را سرمشق خودم کنم. این منم که باید از آن‌ها یاد بگیرم که دختر ِ بهتری باشم. در این صورت است که مامان از من راضی می‌شود .


پیش‌نهاد وبلاگ