» دلتنگی‌های عکاسِ خیابانِ چهل و هشتم

به “جان” فکر می‌کنم؛ جانی که مادر گذاشت پای من؛ به مادر فکر می‌کنم؛ به مادر که الان نشسته و قرآن می‌خواند… به مادر که به من یاد داد مهربان باشم؛ یاد داد تهمت نزنم؛ یاد داد قضاوت بیجا نکنم تا کسی را نشناخته‌ام…


پیش‌نهاد وبلاگ