» زن

واقعیت آن است که امیدهای زنان و دختران در حال رنگ باختن است و این یعنی کشتن عشق و بی‌تردید از این کشتن تنها کشته مغموم نمی‌شود وقتی عشق را می‌کشیم، همراه با آن جامعه را به مسلخ می‌بریم.


تلفن را قطع کرد و دوباره زنگ زد: «نه. میخواست بدونه کجام و دارم کجا میرم. ول کن. شوهر چیه… مهم تویی…»


چه باید کرد؟ ما نمی‌توانیم با قاطعیت بگوییم چه کنیم. سی سال است که می‌گویند داریم آزمون و خطا می‌کنیم. اینجا آزمون‌ها خیلی طولانی‌تر هم می‌شوند، چون زن‌ها، یعنی موارد مورد مطالعه خاموشند. چون خیلی وقتها حقیقت را نمی‌گویند.


انگار عادتِ خنجر زدن به هم جنس، تکه‌ای از چرخه‌ی زنانگیست!


زن‌ها کلافه‌اند. نه فقط بخاطر آنکه در معامله باخته‌اند. نه فقط بخاطر دیده نشدن و جدی گرفته نشدن. حالا مشکل بزرگ‌تر آن‌ها این است که مرد نشده‌اند و زن بودن را هم گم کرده‌اند.


هست اما هستی‎اش به قدر کافی نیست، همیشگی نیست! زن بودنِ این روزها گنگ است؟ خسته است. تلخ هم نباشد گس است.


من دلم می‌خواهم به آقا بگویم از زنش بپرسد از پیشقدمی او برای آشتی ناراحت می‌شود؟ دلم می‌خواهد زنش بگوید زن‌ها خیلی وقت‌ها فقط قهر می‌کنند تا شوهرشان محلشان بگذارد، تا حس کنند جزئی از اثاث خانه نیستند. زن‌ها می‌روند تا مردشان برشان گرداند. زن‌ها قهر می‌کنند که لیلی باشند.


اما با این همه، درونم زن حساسی سر در تو دارد. زنی که متوقع مهربانی‎ست. زنی که دلش نوازش می‌خواهد و کلامی به یکی شدن. زنی که گاهی انتظار امانش را می‌برد و همیشه شمعی برای روشن کردن، در حوالی دست‌هایش دارد.


زنان از همدیگر می‌گذرند. در همدیگر می‌گذرند. دخترِ نه معشوق، دلبر می‌شود. زن میان سال، کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود. زنِ فتانِ تنها، مادر می‌شود. دخترِ کمرنگِ خجالتی، چون ببری می‌غرد و برق چشمانش تو را منکوب می‌کند. زنِ ملول، مسافر می‌شود. زن مسافر، بر می‌گردد.


باید با چندتا از این زن‌ها زندگی کرده باشی تا بفهمی کیست. باید سال‌ها دل به حالشان بسوزانی تا عاقبت روزی آن پرده کنار برود و حرف خودمانی‌شان را که از مادر به دختر می‌چرخد بشنوی تا بفهمی چه می‌کنند. برای این زنان هیچ اهمیتی ندارد که شوهرشان تحصیلکرده باشد یا بی سواد یا متدین یا کافر یا… آنها چیزی که می‌خواهند را از او می‌سازند. آنها آنقدر مرد را باد می کنند تا تبدیل به یک بادکنک بزرگ شود و راحت با یک انگشت بتوان این سو آن سو بردش.


پیش‌نهاد وبلاگ