» زنان سرزمین من

به واقع هنوز که هنوز است مدل شادی کردن درست درمان در مراسم عروسی برای آدم‌های مذهبی و اهل رعایت مشخص نیست.


می‌گفت دوستش که رفته انگلستان، برای بچه اول هر چه درخواست سزارین داده و به دکتر گفته من می‌ترسم و درد دارد و این‌ها، دکتر قبول نکرده و بالاخره مجبور شده طبیعی زایمان کند. حالا برای بچه دومش می‌خواهد بیاید ایران که راحت برود زیر تیغ جراحی.


یک روز بهمان می‌گوید باید بروی سرکار و پول درآوری، اما یک مدل کاری که من دوست دارم ها؛ مثلاً معلمی چیزی که هم پول درآوری و هم وقتت آزاد باشد؛ روز دیگر می‌گوید به نظرم درس بخوان چون بالاخره بتوانم پزش را به چهارتا فامیل و دوست و آشنا بدهم ولی زیادی نخوانی ها چون من خوشم نمی‌آید


هر چند همه این‎ها مهم‎اند و جای حرف دارند، ولی اینجا صرفاً می‎خواهم بدانم واقعاً میزان کنترل زن و شوهر بر روی هم باید چه میزان باشد؟


وقتی پسر یا دختری عاشق می‎شود؛ آن هم از این مدل غیرمعمولش که بیشتر به هوس شبیه است، اگر عرضه دارند با خودشان مبارزه کنند و از ذهن و دلشان آن آدم را پاک کنند -که چه بهتر- و بعد بروند سراغ ازدواج با یک آدم دیگر، ولی اگر نتوانستند، خواهشاً ازین نسخه‎ها نه خودشان برای خودشان بپیچند نه خانواده برایشان.


حرف‎ها را نفهمیده بود؛ شکرخدا فارسی اصلاً نمی‎دانست. ولی همه حس‎ها را گرفته بود؛ همه نگاه‎های منفی و تحقیرکننده را.


خودش می‌گوید مامانش همیشه وقتی از دختری تعریف می‌کرده خصلت اولی که برایش می آورده نجابت بوده. هیچ وقت هم نشده از خوبی یا بدی چهره کسی حرف بزند.


حالا این اتفاق به دلیل توزیع نامناسب دکتر است، به خاطر کمبود بودجه است، به خاطر زیاده خواهی دکترهاست، به هر دلیلی هست نتیجه‌اش غمناک است و دلگیر.


تند تند دارد ازم دور می‌شود؛ خیلی دور. بعضی وقت‌ها که سرم خلوت می‌شود و ذهنم ریلکس می‌کند، یادش می‌افتم و دلتنگ آن زلالی سال پیش می‌شوم.


شب‌هایی که بعد از درس و دانشگاه پیشش می‌رفتم، تا صبح داستان‌های رنگ و وارنگ برایم تعریف می‌کرد از مشکلات بچه‌ها، خلاف‌هایشان، رفتارهای عجیب و غریب، ناراحتی‌های روحی و روانی و جسمی،


پیش‌نهاد وبلاگ