» زن بودن

گاهی اینقدر غرق در ظواهر و دربند نظر دیگران و مشغول به اجسام شدیم که یادمان رفت روح مردانه و زنانه ندارد! شاید طبع زنانه با آرایش کردن اندکی سر کیف بیاید ولی روحمان چه؟ روحمان را فراموش کردیم و به جای خواندن و فکر کردن و یادگرفتن رفتیم سراغ نمایش دادن و تو چشم کردن و مقایسه کردن.


قبل از مادر بودن، زن، یک همسر است و اخلاقی و صحیحش این است که بگوید:”به خاطر همسرم، سختی‌های فرزند داری را تحمل می‌کنم”، حالا چند درصد این طرز تفکر رادارند؟!


چی می‎شه که یکی تبدیل به یه زن می‎شه؟ آدم از کجا تبدیل می‏‎شه به یه زن و با دخترانگی خداحافظی می‏‎کنه…؟


دلم برای خودم و همه زن‌ها، می‌سوزد. مردهای سالم هیچ وقت نمی‌فهمند این حس ناامنی مدام یعنی چه. مردهای مریض هم لابد لذت می‌برند از ترسی که به دل قربانیانشان می‌اندازند.


مادرها و مادربزرگ‌های ما به قولی آفتاب ندیده بودند و حق خیلی از انتخاب‌ها از آن‌ها سلب شده بود و مادرشدن و زن بودن حکم اجباری نوشته شده روی پیشانی شان بود اما نتیجه افراط؛ همیشه تفریط است؛ زن‌های امروز؛ زن بودنشان را انکار می‌کنند؛ آن‌ها هم که مثل من تازه فهمیده‌اند که نباید مرد باشند؛ راه دشواری را پیش رو دارند.


ما سال‌های سال است که داریم شکست می‌خوریم، چه در زندگی مشترک مان چه در جامعه چه در وجود خودمان. ما سالیان درازی است که یا در افراط بوده‌ایم یا در تفریط. این وسط هم، زن‌هایی که حد اعتدال را در پیش گرفته‌اند همیشه در معرض انتقاد و تمسخرند، چه از سوی افراطی‌ها چه تفریطی‌ها. ما سال‌های سال‌ است که خودمان را، خود زن بودنمان را گم کرده‌ایم.


نگاه جنسیتی رو دوست ندارم، تفکر جنسیتی رو قبول ندارم…


منظور من بیشتر اکثریت ِ نامرئی هست که صداشون به جایی نمی‌رسه حتّی نمی‌دونن که حقی هم دارن! بعضی جاها زن بودن کافیه برای نبودن …!


ما هم دقیقاً از همان زمانی اشتباه کردیم که در نقطه‌ی مقابل مادربزرگ‌هایمان قرار گرفتیم. خواستیم مردها را بله قربان گوی خود کنیم. خواستیم انتقام تمام زنان تاریخ را از مردان بگیریم.


تند و تند حرف می‌زد و صدای گشنیز و تره گفتن‌هایش پس زمینه افکارم بود؛ با خودم گفتم زن! حواست باشد تو اشتباه نکنی؛ گشنیزها و تره‌ها اگر جابجا شوند چیزی نمی‌شود؛ مراقب باش یک وقت زن بودن را اشتباه نکنی!


پیش‌نهاد وبلاگ