» سبزی خریدن

من روی آن کنده که نشسته بودم قلبم را سپرده بودم به احساسی که داشت سمباده‌ش می‌کشید، آنقدر دور و برش را سرسختانه کشید تا آنجا که دیگر رگ‌های ریز خون از روی پوستش نمایان شد، بعد مهربانانه تحویلم داد، جلا خورده و دردناک.


پیش‌نهاد وبلاگ