» شن

پیرمرد که از عصبانیت زیر لب فحش می‌داد کاغذ را گرفت و روی بسته گذاشت. فردا ساعت 6 مرد را دید که روی تخت اولی نشسته. بسته را برداشت که کاغذ یادداشت بسته افتاد روی زمین. کاغذ را برداشت و لحظه‌ای مکث کرد.


پیش‌نهاد وبلاگ