» فاطمه

بله. خیلی از ماها که فقط سنگ دهه شصتی بودن خودمان را به سینه می‌زنیم و مدام از جبر زمانه شاکی هستیم که فلک هرچه فشار و بدبختی داشته بر سر ما آوار کرده به اندازه یک بچه ده ساله هم اخلاق نداریم.


بچه‌داری یک نوعی از ریاضت کشیدن است که می‌تواند در درجه اول به بزرگ شدن و عاقل شدن خودمان کمک کند. پس بیشتر از اینکه به بچه‌ها سخت بگیرید، درباره خودتان سخت‌گیری کنید.


شور و شوق تابستان‌های کودکی باید رشد می‌کرد و بالغ می‌شد و بعد توی این روزهایمان جاری می‌شد. اما آن جور که می‌خواستیم نشد.


کار را به کجا کشانده‌اید که یک زن حاضر است آدمی را که با او همبستر شده و بچه‌ای را که خودش به دنیا آورده، بکشد اما ننگ طلاق را به جان نخرد! مقصر کیست؟


گاهی آدم نمی‌فهمد این خودش است که دارد دل می‌کند از آدم‌ها یا آدم‌هایند که از او دل بریده‌اند…


خواستم بگویم، پدر میوه و گوشت و برنج نیست، که نبودنش شکممان را خالى کند. پول نیست، که نبودنش جیبمان را خالى کند. پدر تکیه گاهى‌ست که نبودنش “پشتمان” را خالى مى‌کند.


خواهرک دو برادر که باشی می‎فهمی چه می‎گویم.


بارها شده است که تو را دیده‌ام که سر سجاده دستانت را که حالا مانند گذشته‌ها نیست. بالا گرفته‌ای و می گویی: خدایا عاقبت به خیری فرزندانم.


من نمی‎فهمم چرا زنی مطلقه یا بیوه هرکجا که برود به چشم یک زن خیابانی به او نگاه می‎کنند و منتظرند خبطی از او سر بزند و تمام عیب‎های دنیا را به او ببندند و او را طرد کنند…


مرگ هیچ وقت براى آدم طبیعى نمى‎شود. چرا که اگر طبیعى شده بود، من، بعد از شنیدن این همه خبر ِ فوت توى یک مدت ِ کم، دوباره با شنیدن خبر ِ اینکه فلانى مُرد چهارستونِ بدنم نمى‏‎لرزید.


پیش‌نهاد وبلاگ