» فطریه

پول‌ها را بابا می‌داد و خودش می‌گرفت و این یک دور بود. یک دور عارفانه. یک سعود و نزول. از پدر به پدر. آن لحظات چیزی داشت که خیلی عجیب بود. یک تعدادی اسکناس بود اما خیلی بیشتر از این‌ها بود. در آن لحظات، خانواده یک صف گرد می‌شد، دستها به هم متصل میشد، مراسم اجرا می‌شد و خانواده به تمامی ظهور می‌کرد.


پیش‌نهاد وبلاگ