» لوت

درون اتاقی که پنجره‌ی کوچکی داشت قرار گرفته بودم. هوای اتاق خفه بود و تاریکی هم چنان موج می‌زد. با کلافگی پنجره را گشودم و به باد گرمی که روی صورتم می‌دوید و لابه لای موهایم گم می‌شد لعنت فرستادم.


پیش‌نهاد وبلاگ