» نَن جون

خون تو تنم یخ می‌کنه، می‌رم جلو تکونش می‌دم، نَن جونم… آب دهنم رو همراه با بغض قورت می‌دم سرمو می‌برم جلو که بزارم رو سینه‌اش… چشم‌هاش رو باز می‌کنه می‌گه: ترسیدی؟ نترس… فقط خواب بودم.


پیش‌نهاد وبلاگ