» وبلاگ‌نویسی

هنوز هم خیلی دلم برای ایران تنگ می‌شود. به یک باره از همه چیز گذشتن و پا گذاشتن به زندگی و سرزمین دیگری که هیچ شناخت قبلی از آن نداری و حتی آدم‌هایش را هم از نزدیک لمس نکرده‌ای مسلما برای هر کسی سخت خواهد بود. تمام زندگی من دوستانم و سال‌ها خاطرات بد و خوبی که با همان‌ها زندگی‌ام را شکل داده بودم متعلق به ایران بود و زادگاهم که دل‌کندن از آن کار آسانی نبود.


دوست دارم شاگردانم هویتشان را پیدا کنند و فراموشش نکنند. دوست دارم کشورشان را دوست داشته باشند و برایش تلاش کنند. دوست دارم به وسیله معجزه‌ای چیزی از تاثیر مخرب مدل تربیتی‌شان جان سالم به در ببرند! چون طی تجربه‌ای که داشته‌ام، بی هویتی و عدم علاقه به ایران درشان خیلی زیاد است.


از نظر من زندگی در خانواده پر جمعیت یعنی هر روز یک اتفاق تازه! البته بیشتر این اتفاقات مربوط به اعضای خانواده است تا خودم.


دانش آموز و دانشجوی ما عملا دارد عمرش را در این سیستم تلف می‌کند و برایش مهم نیست. سیستم آموزشی ما پر از اشکال است و راهش فرار نیست. مطالبه باید از سمت دانش‌جویان و دانش آموزان باشد و اگر فقط به فکر گرفتن مدرک باشیم تا ابد الدهر سیستم آموزشی ایران همین آش است و همین کاسه. این که تمام سه دهه را در این منجلاب دست و پا زدیم دلسردم می‌کند.


اینکه هدف من از تحصیل استاد دانشگاه شدن و تدریس روزنامه نگاری است، هیچ مغایرتی با آن وجه از سمیرا ندارد که دلش می‌خواهد حواسش به گل دادن شمعدانی‌های پشت پنجره اتاقش باشد، یا با سوزن و نخ و لباس اتو کردن غریبه باشد. مادرم همیشه می گوید یک زن اگر رییس جمهور هم باشد نباید یادش برود خانم خانه است.


باور کنیم نسخه نوشتن برای زندگی آدم‌هایی که از آنها شناخت هم داریم سخت است… خیلی… وای به روزی که حکم کُلی ثابت کنیم… نسخه‌ی دستِ جمعی و صفر و یکی بنویسیم..


همه‌ی این‌ها را نوشتم که بگویم نویسنده‌ها همه روایت کننده‌اند که واقعیت‌ها را آن طور که می‌بینند، بنویسند و در قبال تک تک واژه‌هایشان مسئولند.


معمولا ما همیشه منتظرِ جوششی از یک جایِ دیگر/ کسِ دیگر و… هستیم. دریغ از اینکه پس خودمان چه؟ خودمان نباید لااقل از خودمان شروع کنیم. البته ترسِ از فیلتر شدنِ وبلاگ‌ها بنا بر این پیش فرض که اینگونه حرف‌ها و موضوعات جنجالی و بحث برانگیز است، هم تاثیرِ فراوانی داشته. ضعفِ فرهنگِ درست و مودبانه‌ی کنارِ هم زیستن و با هم ارتباط داشتن با وجودِ داشتنِ عقاید و نظراتِ ناهمسان و … همه از دلایلی‌اند که باعث می‌شود اغلبِ وبلاگ‌نویسان برایِ پرداختن به این موضوعات رغبتِ چندانی نداشته باشند.


دختری با تفکر امروزی، هیچ‌وقت چهره و زیبایی‌های مصنوعی مرکز توجهش نیست. دختر متفکر امروزی تمام هم و غمش کوچک بودن بینی و حجیم بودن لب‌ها و رنگ به رنگ کردن موها و هزار جور ادا و اطوار دیگر نیست. دختر امروزی کسی نیست که تعداد کتاب‌های خوانده‌اش به زور به تعداد انگشت‌های یک دست می‌رسد، در حالیکه جعبه سایه پشت چشم دارد با 64 رنگ!


دل‌نوشته‌ها و دل‌گرفته‌هایم که اغلب از روی حس‌هایی که در روز برایم به وجود می‌آیند، به قلم می‌آیند و از راحت‌ترین موضوعاتی‌ هستند که می‌توانم از آنها بنویسم. شاید به خاطر این‌ که دختر خیلی احساسی‌ای هستم ولی در دنیای واقعی سعی می‌کنم این مسئله را نشان ندهم. نوشتن باعث می‌شود آرام بشوم و احساسات‌م را یک جا بدون دغدغه بیان کنم‬‬.


پیش‌نهاد وبلاگ