» کفش‌های تق تقی

حالا که کفش‌ها را می‌گذارم توی یک پاکت برای خداحافظی! دیگر به شبیه شدن فکر نمی‌کنم به مثل او بودن.ولی هنوز هم برایم همان زن مغرور با چشم‌های قهوه‌ای سیر است که لبخندش گاه بیگاهش چیزی مثل عشق را می‌دواند توی تنم…


پیش‌نهاد وبلاگ