» کفش‌های کتانی

صدا به صدا نمی‌رسید. “دوست دارم! دوست دارم! عاشقشم! تورو خدااااااااااا بخرش!” زن توی آینه گردنش را کج کرد… “برای یه زن سی ساله جلفه.” دخترک بهت زده به دهان زن توی آینه خیره شده بود. سین خندید. “همینو می‌خریم!”


پیش‌نهاد وبلاگ