» گفت‌وگو

باید حرف‌های ناامید کننده را گذاشت کنار و اصل قضیه را چسبید. به خدای خورشید و ماه قسم که اگر یک «زن» با تمام وجود بخواهد موفق باشد و خوشبخت و راضی، هیچ دَیّارُ البشری نمی‌تواند مانعش باشد. فقط باید اول با خودش کنار بیاید و یاد بگیرد مشکل را بزرگ‌تر از چیزی که هست نکند و با تمام انگیزه و وجودش بخواهد.


هنوز هم خیلی دلم برای ایران تنگ می‌شود. به یک باره از همه چیز گذشتن و پا گذاشتن به زندگی و سرزمین دیگری که هیچ شناخت قبلی از آن نداری و حتی آدم‌هایش را هم از نزدیک لمس نکرده‌ای مسلما برای هر کسی سخت خواهد بود. تمام زندگی من دوستانم و سال‌ها خاطرات بد و خوبی که با همان‌ها زندگی‌ام را شکل داده بودم متعلق به ایران بود و زادگاهم که دل‌کندن از آن کار آسانی نبود.


اما اگر نگویم هر زنی به راحتی می‌توانم بگویم بیشتر زن‌ها با میل عجیب به مادر شدن حاضرند هر سختی را به جان بخرند تا روزی پاره‌ی تنشان را به آغوش بگیرند.


اصلی‌ترین دغدغه‌ام خلاصه می‌شود در فرهنگ و در این زمینه هم ساعت‌ها فکر کرده ام و راهکار نوشته‌ام؛ بعضی روزها پیش می‌آید که برای اولین بار با یک نفر حرف می‌زنم، حرف هایم را که می‌شنود در جواب می‌گوید:«خوشحالم که ایده آل‌های‌مان را شما به زبان می‌آورید!»؛ دغدغه‌هایی هست که حتا نمی‌شود بیان کرد و همه ناشی از عدم فرهنگ سازی است! فرهنگ عدم توجه به حرف مردم، فرهنگ استفاده‌ی صحیح از دنیای الکترونیک، فرهنگ استفاده از اشیا زینتی حتا و…؛ باید یک انقلاب و تحول فرهنگی بزرگ رخ دهد و آن هم کار هم سن و سال های من است.


دوست دارم شاگردانم هویتشان را پیدا کنند و فراموشش نکنند. دوست دارم کشورشان را دوست داشته باشند و برایش تلاش کنند. دوست دارم به وسیله معجزه‌ای چیزی از تاثیر مخرب مدل تربیتی‌شان جان سالم به در ببرند! چون طی تجربه‌ای که داشته‌ام، بی هویتی و عدم علاقه به ایران درشان خیلی زیاد است.


الان بزرگترین دغدغه‌ی من رسیدن به جایی‌ست که احساس امنیت کنم. احساس آرامش کنم. چه از لحاظ زندگی شخصی و چه از لحاظ زندگی کاری. رسیدن به استقلال کامل.


ضمن احترام بسیار زیادی که برای حجاب چادر قائل هستم اما در جامعه ما و آن هم از تریبون‌های رسمی حفظ حجاب برابر با داشتن چادر معرفی شده و این در تمام تبلیغات و تیزرها در تمام اماکن عمومی و رسانه‌ها هم قابل مشاهده است در حالی که خیلی از خانم‌های محجبه به حجاب چادر در جامعه ما هم با چنین نظری مخالفند. اما این گونه رفتارها و تبلیغ‌ها به یک خانم مانتویی این گونه القا می‌کند که حجاب شما با پوشیدن حجاب مانتو دیگر به چشم نمی‌آید پس برای داشتن یک حجاب کامل با داشتن پوشش مانتو هم هیچ تلاشی نکن!


متن می‌تواند صریح‌تر و بیشتر از تصویر حرف بزند. متن برای آدم تصویرسازی می‌کند، یک تصویرسازی بی‌عیب و تمام و کمال. خیلی وقت‌ها شده که یک مطلب خوانده‌ام با فضاسازی عالی در توصیف یک‌جا، مثلا یک کافه، و تصویر آنجا را برای خودم ساخته‌ام، اما بعدها که عکسی واقعی از آن فضا دیده‌ام، حسابی خورده توی ذوقم و آرزو کرده‌ام که ای کاش ذهنیتم تنها بر اساس تصویری بود که خودم از آن مکان ساخته بودم. برای متن و نوشته، شخصیتی کامل قائلم و معتقدم متن برای کامل بودن، نیازی ندارد که عکس داشته باشد.


همه‌یِ آدم‌ها دلشان پنجره‌ای است به سوی خواسته‌ها و آرزوهایشان. با این همه کمتر آدمی دلش می‌خواهد پرده‌ها را کنار بزند و هفته‌ای یک بار پنجره‌اش را دستمال بکشد که نگاهش به دنیا از روی عادت نباشد. کمتر آدمی هست که به دلش این اجازه را بدهد که آدم‌هایی که رنگ پنجره‌شان با رنگ پنجره‌اش می‌خواند را به حریمش راه بدهد. من همیشه دوست داشته‌ام که دلم همسایه‌هایش را بشناسد. شب‌هایی که آمدنشان حتمی است برایِ همسایه‌هایش نور و آینه بفرستد. تنهایی‌های طولانی اصلا خوب و تعالی بخش نیست.


از نظر من زندگی در خانواده پر جمعیت یعنی هر روز یک اتفاق تازه! البته بیشتر این اتفاقات مربوط به اعضای خانواده است تا خودم.


پیش‌نهاد وبلاگ