» …

به این فکر می‌کنم که می‌فهمم حوصله نداشتن‌هایشان را، وقتی یادم می‌آید که مامان همیشه خسته بود برای بازی کردن با من، وقتی یادم می‌آید تا قبل از به دنیا آمدن برادر کوچیکه، بهترین و نزدیک‌ترین دوستان و هم‌بازی‌هایم دوستان نامرئی هیجان‌انگیزم(!) بودند!


پیش‌نهاد وبلاگ